سخنی با یاران سفر کرده ام ...

تو این پست میخوام با همکاران پرکشیده ام درد و دلی بکنم گرچه اونهایی که گزارش ساعت چهارده روز پنج شنبه رو دیدن شاید برخی از این مطالب براشون تکراری باشه ..

سلام بر همگی :

حاج محمود ایل بیگی  میدونی که تا اومدم بعد از سه سال دوری تو از وطن به اومدنت عادت کنم رفتی/ تازه می خواستم اون لطفهایی که توی اولین سفر کاری خارجیم بهم کردی رو یه جورایی جبران کنم اما وقت نشد . تا اخر عمر رفتار پسندیده تو رو فراموش نمی کنم فراموش نمی کنم که برخلاف بسیاری از همکاران دفاتر خارج ازکشور که به حق دوست دارن در سفر مقامات کشورمون به حوزه کاریشون خودشون همه کارها رو انجام بدن تو از اول سفر من با اقای خرازی ((وزیر خارجه سابق))به اسلام اباد راننده/ماشین /دفتر/تدوینگر وهمه چیز رو در اختیارم قراردادی تا فارغ البال برای بخش خبری ۲۱ گزارش بزنم تازه بعدش هم با این که بازار اسلام اباد داشت تعطیل میشد به زور منو و فیلم بردارم و حتی خبرنگار خبرگزاری رو بردی و برامون از اون صنایع دستی های معروف پاکستان هدیه گرفتی .

داریوش خان شاهینی عیب نداره به ما که نگفته بودی تو راهی داری اما اخرین لحظه تو گزارشم یاد زهرا روهم کردم که حدودا ده پانزده روز بعد از شهادتت به دنیا اومد راستی داریوش جات تو فضای سیاسی کشور خیلی خالیه/ اوضاع بد نیست الحمدالله.

اقا سید یحیی مهدوی  یادته با مجتبی دعوام شد و گزارشم ۲۰ دقیقه به پخش نصفه کاره مونده بود اما تو با خنده و ارامش اومدی تمومش کردی و رسوندی به پخش دلم برات خیلی تنگ شده دلم برای قران خوندنهای ماه مبارکت هم تنگ شده راستی پرسپولیسی دو اتیشه! دلم برای کلکلهات با مهرداد هم خیلی تنگ شده خیالت راحت وضع پرسپولیس امسال خوبه تا اونجا هم که می تونیم من و جواد و بعضی اوقات هم کامران مهرداد رو اذیت می کنیم .

حاج محمود توران پشتی مثل اینکه از یک هفته قبل از پرکشیدن برات دعوتنامه اومده بود که با ما  نیومدی ایلام و جات رو عوض کردی/ تو ایلام  همه چیز از کارت و بلیط گرفته تا اتاق و کارتهای حفاظت   به نامت بود راستی حاجی یادته ازت پرسیدم چرا با ما نمیای ما رو پیچوندی و نگفتی عروسی دخترته عیب نداره حالا دق و دلیمون رو سر مجتبی خالی میکنیم. ببین! مجتبی تو هماهنگی دقیقا همون جایی میشینه که تو میشستی نمی دونم چه حکمتی بین پدر وپسر راستی حاج محمود بپا بچه رو !((این تیکه کلام معروف حاجی بود))

ابراهیم بقایی اینقدر رو من لقبهای مختلف گذاشتی تا این که اینجوری شد ... ببین دلم برای کلکل کردنهات خیلی تنگ شده دوست داشتم باز هم بودی و  هزارتالقب برام میگذاشتی ابراهیم جات خیلی خالیه ...

اقامجید عسگری نماد صبر هماهنگی فیلم و خبر! دلم برای ماموریت رفتنهای با تو تنگ شده / تو هر سفری که با هم می رفتیم دلم می خواست زودتر از تو برای نماز صبح بلند بشم و به اصطلاح نفر اول باشم اما هیچ موقع نشد هر وقت بلند شدم دیدم که بیداری . اقا مجید اگه برخی اوقات اذیتت کردم یا با عجله های زیاد از حد ناراحتت کردم حلالم کن.

علیرضای افشار یادته یک هفته قبل از شهادتت توی ایلام اومدی از رو دست من خبر هیات دولت رو روی هوا زدی تا برای شبکه خبرزودتر بخونی باهات بگو مگو کردم البته اخرش تو رو به اغوش کشیدم و بوسیدمت اما خداییش چیزی ازما به دل نگرفته باشیها ؟علیرضا دلم برای این سمج بازیهات تنگ شده .

سید شیرازی دلم برای حس دوباره مرام و معرفت تو هم حسابی تنگ شده دوست داشتم الان بودی و یه کاری از تصویربرداری گروه ما مونده بود و بدون هیچ منتی تو اون رو انجام می دادی سید عجیب هوای احوال پرسی های گرمت رو کردم .

خداعفو عبدیان /عرب احمدی /حسن حیدری خوش اخلاق و با صلابت/مهدی اناری متواضع وکم رو /جواد فراهانی خوش تیپ و مهدی همتی پرانرژی دوساله که جاتون خیلی خالیه.

حمید خیرخواه صبح بخیر ایران بعد از رفتنت ناصر برادر عزیزت و دوست عزیزم خیلی شکسته شده .

جانثاری رادیو هنوز کارت ستاد انتخابات ریاست جمهوری نهمت پیش ماست جات توی ستاد انتخابات برای انتخابات پارسال شوراها خیلی خالی بود.

علی برادران فارس کجایی تا ازم عکسهای درجه یک بگیری. راستی علی! عکسهایی رو که ازم داشتی و بهم ندادی اونجا برام نگه دار تا اگه لایق بودم و گذرم به اونجا افتاد ازت بگیرم.

صادق نیلی خبرنگار متواضع فارس! هیچ وقت بهم نگفته بودی شاگرد اول اقای حداد عادل بودی /حداد در فراغت خیلی گریه کرد دلم برای صحبتهای اروم تو هم تنگ شده .

میر افضلی ایرنا یادته حدود یک ماه قبل از پرکشیدنت باهم تو سفر اول استانی تو بیرجند بودیم بهت گفتم خیلی اقایی تو گفتی ..ما بیشتر !!بعد کلی خندیدی و گفتی می خواستم بگم شما بیشتر واشتباه شد اما اشتباه نکردی همونی که گفتی درست بود شاید هم اصلا دعوتنامه همون موقع به تو رسیده بوده کسی چه میدونه ؟!

همه بچه هایی که رفتید و داغی بزرگ به دل ما گذاشتید هیچ موقع از ذهنمون پاک نمی شید و داغتون تا ابد بر دل ماست .

خدایا به من هم لیاقت بده تا به جمع با صفای اونها بپیوندم گرچه نیک می دانم لایق نیستم.  

 

از برخی اظهارنظرها تعجب میکنم !!!

وقتی شنبه شب تو ویژه های ۳۰/۲۰ خبر دو عقد کنان ویژه رو با خرج و مخارج بسیار بالا خوندم که متعلق به دو جریان سیاسی متفاوت از هم و تقریبا برجسته کشور بود منتظر بازتابهای اون بودم اما تا حدود زیادی هم مطمئن بودم که همه جریانهای مختلف در چارچوب نظام از اینگونه خبررسانی مسئولانه حمایت می کنن چون هم در چنین خبرسانی از کسی به وضوح نام برده نمی شه و هم این کار /برخی ها رو که می خوان بدون هیچ دغدغه ای زندگی های انچنانی داشته باشن و در عین حال هم خودشون رو عامل به ارزشهای اصیل انقلاب معرفی کنن به فکر فرو می بره که نه بابا این خبرها هم نیست چشمهای تیزبین نمایندگان واقعی مردم در رسانه ها نظاره گر اونهاست و باید خودشون رو اصلاح کنن.

اما چهارشنبه وقتی برای تهیه گزارشی به مجلس رفته بودم اظهار نظر یکی از نمایندگان به اصطلاح میانه رو در این زمینه من رو عجیب به فکر فرو برد و به نوعی شگفت زده ام کرد.

این نماینده که البته همچنان برایش احترام قائلم چنین اطلاع رسانی رو به کلی زیر سئوال برد و اون رو به نوعی اشاعه منکر دونست.

این اقا می گفت ..چنین خبرهایی رو نباید پخش کرد چون با پخش اونها مردم نسبت به کل نظام بد بین میشن !!!

من هم با رعایت احترام اینگونه گفتم ..((اقای ... ما از خود شماها یاد گرفتیم که همیشه در جهت اصلاح حرکت کنیم و در مقابل کارهایی که مغایر با ارزشهای انقلاب اسلامیه ساکت نشینیم .

به نظرم پخش بیطرفانه و در ضمن هوشیارانه این خبرها  خیلی تاثیر مثبت داره و مردم رو امیدوار می کنه که ما از طرف اونها به دقت همه چیزرو زیر نظر داریم و نسبت به ضایع شدن حقوق اونها یک لحظه هم غفلت نمی کنیم واز سوی دیگه برخی ها رو هم که بدنبال زندگی اشرافی هستن و همزمان می خوان خودشون رو مقید به ارزشهای انقلاب و نظام جا بزنن و از این طریق مشروعیت برای خودشون کسب کنن به خودشون میاره که به این راحتی ها نمی تونن هر کاری که میخوان انجام بدن.))

من که یه مقدار داغ کرده بودم ادامه دادم ..(( اخه مگه میشه از طرفی زندگی فقیرانه برخی مردم رو مثلا در بیقوله های روستاهای خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان دید که به نون شبشون محتاجند و بعد در قبال برگزاری چنین مراسمهایی سکوت کرد؟))

حالا اگه اینگونه مراسمها متعلق به کسانی بود که هیچ علقه و اعتقادی به انقلاب و نظام ندارن شاید چیزی نمی گفتیم اما اون کسانی که خودشون رو متعلق به نظام و انقلاب می دونن دیگه چرا ؟ایا این کار ما باز هم اشاعه منکر یا اینکه ممکنه اونها رو به خودشون بیاره و سبب اصلاح روش نادرستشون بشه ؟ایا اونوقت باز هم این کار ما در جهت تضعیف نظام معنی میشه یا بالعکس در جهت قوام نظام ؟

اصلا اینگونه حرکتها مایه افتخار نظام اسلامیه نه باعث تضعیف اون این رو همه بزرگان نظام میگن.

در نهایت این نماینده عزیز دیگه هیچی جوابم رو نداد و در عین حال چون نمی خواست از موضع خودش هم عقب نشینی کنه سر صحبت رو با یه نماینده دیگه باز کرد و ازمن دور شد. 

در پایان این مطلب فقط می خوام یک تقاضایی از بازدید کننده های این وب داشته باشم و اون اینکه برغم همه توضیحات من توی این پست نظرشون رو  فارغ از اینکه موافق یا مخالف نظر من باشه درباره چنین اطلاع رسانی بیان بکنن چون مطمئنا نظرشون برای من ودوستانم در ۳۰/۲۰ مهم و قابل احترامه.

 

پشت صحنه هایی از سفر به بحرین وعربستان

ازهمون ابتدا که سوار هواپیما شدیم تا به سمت بحرین حرکت کنیم می دونستم قراره چه فشاری بهم بیاد چون وقتی به عنوان تنها خبرنگار صداوسیما به سفر میری همه شبکه ها ازرادیویی گرفته تا تلویزیونی از تو انتظار دارن و درعین حال خودت رو  هم موظف میدونی که به هیچ کس نه نگی .

بهرصورت حرکت کردیم وسط راه بودیم که تیمسار افشارزاده ((اجودان مخصوص رییس جمهور))گفت ..رنجبران الان می تونیم نماز رو بخونیم به وقت بحرین اذان رو گفتن .خیلی خوشحال شدم چون می دونستم اززمانی که برسم باید بدوم ومعلوم نیست چه طوری می خوام به نماز برسم گفتم خداخیرت بده تیمسار سبب خیر شدی. نماز رو خوندیم وتا به خودمون جنبیدیم رسیدیم منامه مثل همیشه باید فقط می دویدیم تا از برنامه ها جا نمونیم البته با توجه به فشردگی سفر از قبل فکربرخی خبرها رو کرده بودم حاضر و اماده بودن وفقط باید زنگ می زدم تا روی تلکس برن .حدود ۱۲:۴۵به وقت تهران رسیدیم منامه بچه های خبر ۱۴همون اول کارزنگ زدن که ارتباط می خوایم رفتیم کاخ القضیبیه مراسم استقبال رسمی انجام شد و دوطرف رفتن برای مذاکرات خصوصی که من رفتم به کاخ حمد که محل استقرار اس ان جی بود تا ارتباط بدم البته بگذریم که این راننده های بی خیال وتنبل بحرینی چقدر اروم می رفتن و همین جوری کلی اعصابم رو بهم ریختن .رسیدم به کاخ حمد /با اینکه مسئول ماهواره ام رو زودتر فرستاده بودم تا نوار اول رو ارسال کنه اما موفق نشده بود وحسابی گیج میزد بقیه عوامل هم که یا بحرینی بودن یا فیلیپینی در هر صورت پنج دقیقه به دو مونده بود اما هنوز تصویربه تهران نرسیده بود دیگه داشتم برای ارتباط تلفنی اماده می شدم که سراج از بچه های پخش تهران گفت ..حاج حسین یه تصویر ساختمون سفیدی رو داریم دریافت می کنیم تو اونجایی؟ اهان اهان دیدمت حاجی فقط بگو میکروفن رو نصب کنه چون صدا نداریم فقط ۳۰ثانیه وقت داریم .

من هم به بنده خداعباس فراتی صدابردارمون گفتم زودباش بیا نصب کن اونم داشت نصب می کرد که یه دفعه دیدم اقای حیاتی داره باهام حرف میزنه فهمیدم که من و عباس هردو روی انتنیم تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با دست عباس رو بزنم بره کنار اما همین هم رفت روی انتن وهمه هم دیدن واحتمالا هم کلی خندیدن/ بهرحال ارتباط زنده است دیگه .

بعداز ارتباط هم یکسره برنامه داشتیم به صورتی که اخر کار داشتم دو خبر رو همزمان می خوندم ویک خبر رو می نوشتم خوب عاقبت سفر فشره چهار ساعته همینه دیگه اصلا نفهمیدیم چه جوری سوار هواپیما شدیم و رفتیم سمت ریاض ...

همه ریاض منتظر احمدی نژاد

وقتی رسیدیم ریاض فقط مارو راهنمایی می کردن که سریع سوار ماشینهای مخصوص بشیم وفرودگاه رو ترک کنیم چون قرار بود بعد از ما هم چند نفردیگه از سران کشورها وارد بشن .اما چیزی که برام جالب بود این که انگار همه خبرنگارها فقط منتظر احمدی نژاد بودن البته یکی از خبرنگاران ایرانی که اونجا بود برام تعریف می کرد که این جماعت خبرنگار از چهار ساعت پیش که اومدن فرودگاه هر هواپیمایی که نشسته خیال کردن هواپیمای ایرانه اما وقتی احمدی نژاد از پلکان پایین نمی امد همه یه فریاد بلند می کشیدند که ای بابا چرا نیومد ؟

خلاصه سوار ونی شدیم که برامون درنظر گرفته بودن وپشت ستون حرکت کردیم اما یکدفعه دیدیم راننده از مسیر اصلی خارج شد وبعدش هم پلیس جلوی مارو گرفت تازه بنده خدا مجید یزدی فهمید راننده چه گافی داده تا تونست سرش داد می زد اونهم که بی خیال فقط می گفت به من گفتن که شمارو ببرم هتل حالا مسئول ما یزدی بود اما چیزی به راننده نگفته بود که بره هتل خلاصه درد سرتون ندم حدود یکساعت به خاطر این گیج بازی راننده تو ترافیک خیابونهای ریاض موندیم که واقعا قفل شده بودن قدم به قدم هم نیروی امنیتی ایستاده بود و کنترل می کرد در هر صورت رسیدیم محل اجلاس یعنی مرکز همایشهای ملک عبدالعزیز انصافا جای زیبایی بود تا به حال جایی به این زیبایی ندیده بودم .

وارد سالن که شدیم همه چیز عادی بود جز یک چیز اونهم لباسهای خانم های شرکت کننده بود همه یک مانتو مانند مشکی وبلند تنشون بود اول خیال کردیم اشتباه می کنیم اما وقتی دقیق شدیم فهمیدیم که خود عربستانی ها این لباس ها رو به این خانمها دادن البته هیچ کدوم حجاب سر نداشتن وروسری سر نکرده بودن اما موظف بودن این لباسهای مشکی وبلند رو بپوشن.

شب ساعت تقریبا دوازده بود که رسیدیم هتل هالیدی برعکس اون دبدبه کبکبه محل اجلاس هتلشون برای ما چنگی به دل نمی زد به عنوان مثال من وحمید ((خوئینی ها ))خبرنگار مهر که هم اتاق شده بودیم حدود نیم ساعتی دنبال دمپایی گشتیم اما چیزی پیدا نکردیم درهر صورت این قدر خسته بودیم فقط افتادیم البته از خستگی تا حدود یک ساعتی خوابمون نمی برد صبح ساعت پنج برپاباش بود دوباره بایدمی دویدیم تا شب .

روز دوم هم به سرعت اما پرفشار گذشت دیگه کار به جایی رسید که برای رادیو تجارت هم ارتباط دادم وبعدش هم شبکه خبر باهام ارتباط رفت ارتباط شبکه خبررو نشستم کنار خیابون جنب محل اقامت رییس جمهور دادم یکی از بچه های خوش ذوق تو اون حالت ازم عکس گرفته که اتفاقا عکس جالبی هم شده . 

تا حدود عصر مصاحبه رییس جمهور قطعی نشده بود اما این قدر خبرنگارهای خارجی فشار اوردن که دیگه مسئولان هیات ایرانی مجبور شدن این مصاحبه رو بگذارن .یک سری از همین خبرنگارها فقط حدود یک ساعت پشت سرهم از من می پرسیدن که مصاحبه احمدی نژاد چی شد وکجا برگزار می شه ؟

انصافاهم مصاحبه رییس جمهور خیلی شلوغ شد وقتی ذوق و شعف این خبرنگارهای خارجی بویژه اروپاییها وامریکاییها رو برای دیدن احمدی نژاد می دیدم فقط حیرت زده نگاه می کردم از یکی از اونها که خبرنگار قدیمی حوزه نفت بود به کمک مترجم پرسیدم که علت این همه ذوق وشوق چیه ؟

این خانم ایرلندی الاصل گفت..ما خبرنگار حوزه انرژی هستیم وباید هرچیزی که منشا تحول دراین حوزه میشه رو پیگیری کنیم.

گفتم ..مگر احمدی نژاد منشا تحول ؟

گفت ..رییس جمهورتون واقعا حرفهایی می زنه که منشا تحوله این رو هیچ کس نمی تونه منکرش بشه .

خلاصه این برنامه هم تموم شد وباز نفهمیدیم که چه جوری سوار هواپیما شدیم واومدیم تهران چون تا اخرین لحظه خبر می خوندیم فقط یه لحظه که هواپیما از ریاض بلند شد فهمیدم که تا این جا اومدم اما زیارت خانه خدا نصیبم نشد  شاید وقتی دیگر ...

راستی به مشهدالرضا می روم انشاالله نایب الزیاره خواهم بود .

 

گفتنی هایی از خراسان جنوبی ...

چهارشنبه وقتی صحبتهای رییس جمهور درجمع مردم بیرجند رو به پایان بود به سرعت سوار ون شدیم تا خودمون رو به روستایی که قراربود اقای احمدی نژاد از اون بازدید کنه برسونیم اونهایی که ادرس این روستا رو داده بودن هم خودشون مطمئن نبودن که رییس جمهور به اونجا میره یا نه چون دکتر به شدت تاکید کرده بود این دیدار باید واقعا سرزده باشه وتا اونجایی که میشه تا اخرین لحظه مکانش لو نره به هر صورت حدود ۱۰۰ کیلومتر از بیرجند دور شدیم وبه روستای اسیابان رسیدیم یه تریبون اون وسط گذاشته بودن وداشتن محوطه خاکی اونجا رو اب می پاشیدن وبه قول معروف در حال فراهم کردن شرایط برای حضور رییس جمهور بودن من هم این وسط با گیر سه پیچ بچه های تولید گروه سیاسی رادیو سراسری مجبور شده بودم هم پا به پای بچه های فیلم بردار وعکاس بدوم وهم گزارش رادیویی برای اونها بخونم البته وسط این دویدن دیدم یکدفعه دوروبرم خلوت شد نگو بچه های عکاس وفیلم بردار که داشتن از گرسنگی تلف می شدن بوی غذا به دماغشون می خوره و میرن منبع اون رو هم پیدا می کنن وبه قول معروف یه تک حسابی می زنن اما وسط این عملیات شکمانه اعلام میشه که روستای مورد نظر تغییر کرده وباید هر چه سریع تر خودمون رو برسونیم به محل بعدی  برای همین دیدم همه نون و کاسه بدست دارن میرن سمت ون من هم داشتم همچنان برای رادیو گزارش می خوندم اما باز یکی از بچه ها معرفت کرد ویک لقمه از این نون محلی دهان ما هم گذاشت تا مزه اون رو هم چشیده باشیم بالاخره بااین گیرودار حرکت کردیم واتفاقا خیلی سریع هم خودمون رو به روستای موردنظر رسوندیم روستایی به نام کوشکک .

بندگان خدا مردمان این روستا به محض ورود ما درنهایت حیرت فقط چند دقیقه ای به دقت ما رو نگاه می کردن و هیچی نمی گفتن مونده بودن که ما از کجا اومدیم .

روستای محرومی بود هنوز اب لوله کشی نداشت البته با مصوبه دوسال پیش دولت اب شرب تا پنج کیلومتری اونها اومده اما این روستا هنوز خیلی کارها داره /مردان روستا اکثرا نبودن چون برای کار به بیرجند میرن وشبها برمی گردن بیشتر جماعت حاضر درکوشکک در اون زمانی که ما اونجا بودیم پیرمردها وکودکان ونوجوانها وزنان بودن وبه محض اینکه احتمال دادن رییس جمهور به روستاشون میاد هر کسی یه گوشه ای شروع کرد به نامه نوشتن بچه ها هم که تازه از مدرسه تعطیل شده بودن انگار از تلویزیون برخی مراسمهای استقبال رو دیده بودن ومی خواستن یه کارهایی بکنن اما نمی دونستن چه جوری برای همین چند دقیقه ای تعدادی از اونها شروع کردن به تمرین دکلمه بعد این تبدیل شد به همخوانی بعد ازچند دقیقه هم کلا کار رو رها کردن .

کم کم بزرگترها هم روی بالاترین نقطه ده که مقبره هشت شهیدشون بود جمع شدن یکی برای اسپند دودکردن حاضر می شد یکی اب می پاشید یکی هم برای قربانی کردن گوسفند اماده می شد که البته رییس جمهور طبق معمول اجازه قربانی کردن رو نداد.

حدود ساعت ۳۰/۱۵ بالگرد حامل احمدی نژاد و هیات همراه در روستای کوشکک به زمین نشست ومردم روستا هم که اینقدر ذوق زده شده بودن از زمین و بلندی های اطراف ریختن سر رییس جمهور ومحافظانش بندگان خدا محافظان از طرفی سعی می کردن به دقت به وظیفه خودشون عمل کنن واز طرف دیگه هم مراقب بودن یه وقتی با مردم تند برخورد نکنن تا احمدی نژاد شاکی بشه الحق وظیفه سنگینی دارن .

اکثرمردم روستا فقط یه خواسته داشتن اونها می گفتن هرجوری هست اب کشاورزی اینجا رو تامین کنید تا ما هم بهترین محصولات کشاورزی رو بهتون بدیم وهم دیگه مجبور نباشیم مردهامون رو برای کار کردن به بیرجند بفرستیم .

واقعا با دیدن چنین صحنه هایی می فهمیم که این مملکت هنوز چقدر کارداره همون چیزی که رییس جمهور هم به اون پی برد ودر مصاحبه ای که باهاش داشتم به صراحت بیانش کرد .

موقع برگشت توی فرودگاه بیرجند هم اقای کلهر مشاوررییس جمهور می گفت.. به روستایی رفتیم که مردمانش به خاطر فقرغذایی طی چند سال گذشته  قدشون کوتاهتر از حد معمول شده اقای رنجبران اونجا فقرفرهنگی عجیبی هم داریم باید بری واز نزدیک ببینی واقعا گفتنی نیست!

یه جوون بیرجندی هم می گفت..یه روستایی در مرز افغانستان داریم که همه ساکنانش کوتوله هستن ونمی تونید وارد خونه هاشون بشید اونها غذاشون فقط نون خشک و اب ((البته اونهم چه اب سالمی !)) به کامران گفتم سوژه خوبیه شاید بره تو کارش .

در مجموع این سفرنشون داد که دولت توی این دوسال فقط حرف نزده بلکه کارهم کرده خوب هم کارکرده اما هنوزکارهای نکرده خیلی زیادی هست که باید انجام بشه و به واقع اونهایی که دلشون برای این مردم می سوزه باید بیان وسط میدون وکمک کنن چون دولت مطمئنا یه تنه نمی تونه این مشکلات انباشته شده رو حل کنه .اخر این مطلب رو می خوام با یه سئوال تموم کنم چون فکر می کنم با جو این یکی دوروز تناسب داشته باشه ..

ایاالان پیگیری مطالبات واقعی مردم محروم خراسان جنوبی وبررسی منتقدانه والبته منصفانه عملکرد دولت در دوسفر به این استان مهمتره یا تحریف سخنان رییس جمهور وگیر دادن به کلمه بزغاله ! 

  گرچه معتقدم این کلمه در عین اینکه بجا استفاده شده است اگر استفاده نمی شد خیلی بهتر بود وبهانه بدست عده ای نمی داد.

 

تشکر احمدی نژاد از حسین شریعتمداری وچند سئوال ؟

از منابع موثق ومطلع خبر رسید که اقای حسین شریعتمداری روزسه شنبه با رییس جمهور دیداروگپ وگفتگویی خودمانی داشته است واقای احمدی نژاد در این گفتگوی صمیمانه ازحمایتها/انتقادات وپیشنهادات حسین شریعتمداری در کیهان تشکرودرکنارش هم درد دلهایی با او کرده است که البته از این درددلها فقط احمدی نژاد وشریعتمداری وتعدادمعدودی هم که اونجا بودند خبر دارند ودر واقع همین مقدار خبر به بیرون درزکرده است .

این گپ وگفتگوی صمیمانه وتشکر احمدی نژاد از حسین شریعتمداری درست یک روز بعد از سرمقاله مدیر مسئول کیهان در انتقاد به نوشته یکی از اعضای تیم رسانه ای دفتر رییس جمهور صورت می گیرد سرمقاله ای که در ان اقای شریعتمداری به صراحت از مقدمه کتابی که این فرد در خصوص سفر اخیر اقای احمدی نژاد به نیویورک وسخنرانی رییس جمهور در دانشگاه کلمبیا نوشته بود انتقاد کرده وازاینگونه افراد خواسته بود تا حد نگه دارند.

نویسنده مقدمه این کتاب همانطور که می دانید سخنرانی رییس جمهور را در دانشگاه کلمبیا با فداکاری های رزمندگان اسلام در عملیات فتح فاو ومقاومت رزمندگان حزب الله لبنان در مارون الراس مقایسه کرده بود مقایسه ای که حتی پیش از سرمقاله جناب شریعتمداری ناراحتی بسیاری از طرفداران اقای احمدی نژاد را موجب شده بود.

البته خبرهای موثقی هست که متاسفانه نشان می دهد نویسنده مقدمه این کتاب پیش از این نیز کارهایی از این دست کرده و اعتراض شخص رییس جمهور را برانگیخته ودر نهایت تذکرات لازم هم به او داده شده است اما ظاهرا این تذکرات موثر واقع نمی شود .

امانکته جالب وسئوال اصلی اینجاست که چطور شخص رییس جمهور از مواضع وانتقادات اقای شریعتمداری حتی یک روز پس از نوشتن این مقاله انتقادی تشکر می کند امااز سوی دیگر  شنیده می شود که دوستان ما در تیم رسانه ای دفتر  جوابیه ای علیه این مقاله انتقادی می نویسند واصرار برچاپ انهم می کنند ؟واخر سرهم معلوم نمی شود که این جوابیه را پس گرفتند یا خیر؟چرا عزیزان ؟چرا دوستان ؟

البته هیچ بعید نیست که در این مورد موضع اقای احمدی نژاد موثرافتاده ویا حتی خود رییس جمهور بر چاپ نشدن این جوابیه تاکید کرده باشد.

اگر به واقع هر کدام از ما محمود احمدی نژاد را شناخته باشیم نیک می دانیم که او نه تنها به این تعریف و تمجید ها وکارهای حاشیه ای اصلا احتیاجی ندارد بلکه حتی از چنین کارهایی بیزار است وفقط بدنبال کار است واز زیرمجموعه اش هم کار صادقانه می خواهد .

اما یک سئوال دیگر.. اگر به واقع خود رسانه احمدی نژاد ((تعبیرپرفسور مولانا)) یعنی ظرفیت بسیار بالای رسانه ای شخص رییس جمهور نبود چه اتفاقی می افتاد ؟

ایا واقعا عملکرد مشاوران رسانه ای ومطبوعاتی رییس جمهور وتیم رسانه ای دفتر به گونه ای بوده است که بسیاری از موفقیت های رسانه ای در انتقال پیام احمدی نژاد را در داخل وخارج از کشور محصول فعالیتهای انها بدانیم یا اینکه باید اینگونه بیاندیشیم که دستکم هفتاد تا هشتاد درصد این موفقیت ها حاصل همین ظرفیت رسانه ای شخص احمدی نژاد است ؟

البته این مطلب به هیچ وجه زحمات وتلاشهای مشاوران رسانه ای ومطبوعاتی و تیم رسانه ای دفتر رییس جمهور را زیر سئوال نمی برد بلکه سئوالات صریحی است که بسیاری از طرفداران اقای احمدی نژاد می پرسند به امید انکه اشکالات وعیوب احتمالی برطرف شود و در نهایت تیم رسانه ای احمدی نژاد هم بتواند ظرفیت خود را به انچه باید ودر حد رییس جمهور است برساند .

در عین حال هم این سئوالات تاکیدی دیگر بر این موضوع است ..

همچنان که اقای احمدی نژاد بارها گفته است متعلق به هیچ گروه ودسته ای نیست ودر واقع با هیچ دسته وگروهی عقد اخوت نبسته است طرفداران واقعی او نیز همین راه را می روند وسعی می کنند همیشه هوشیار باشند البته این نوشته به این معنی نیست که من هم خود را جزواین طرفداران واقعی می دانم بلکه فقط احساس تکلیف کردم و پیغام ونظرات انها را نوشتم واین مطلب را هم با این توصیه که مخاطب نخست ان نیز خودم هستم به پایان می برم ..

  بیایید تلاش کنیم جزو طرفداران واقعی ونه ظاهری احمدی نژاد باشیم البته می دانید بسیاری به این دلیل طرفدار احمدی نژادند که او دوباره شعارهای اصیل انقلاب اسلامی را فریاد می زند ودر راه پیاده کردن انها گام برمی دارد همان شعارهایی که بنیانگذارش خمینی بت شکن بود وپرچم دار فعلی اش رهبر معظم انقلاب است .

 

 

ولادیمیر پوتین

بعد از دو روز استراحت ناشی از سرماخوردگی باید برای پوشش خبری اجلاس سران کشورهای ساحلی خزر سه شنبه صبح زود دراداره حاضر می شدم تا هرچه سریع تر خودم رو به حافظیه محل برگزاری اجلاس برسونم .از دوشنبه شب که قرار بود پوتین بیاد بابروبچه های ریاست جمهوری درتماس بودم تا ببینم بالاخره این اقا اومد یا نه.تا ساعت ۱۲شب خبری نشده بود ویکسره ساعت ورود رو هم دوساعت دوساعت به تاخیر می انداختند .واقعا دلم شور افتاده بود با خودم می گفتم نکنه کاردل امریکاییها ورسانه های غربی بشه وپوتین نیاد!

صبح با اینکه خیلی زود زدم بیرون توی ترافیک عجیب وغریبی گیر کردم خیال می کردم حضرت پوتین نصف شب اومده باشه اما وقتی ترافیک رو دیدم احتمال دادم که هنوز نیومده باشه زنگ زدم به یکی از بچه ها گفت هنوز نیومده اما قراره ساعت هشت ونیم ونه برسه .رسیدم اداره سریع ماشین گرفتم وبه سمت حافظیه حرکت کردیم اونجا اتوبوسها اماده بودند تا ما رو به محل اجلاس منتقل کنند توی یکی از اتوبوسها نشستیم که اکثرا خبرنگاران روس در اون بودند تا اومدیم حرکت کنیم مسئول روسها اومد وگفت ..ایرانی ها باید پیاده بشن ما این اتوبوس رو برای خودمون کرایه کردیم .

بازبون بی زبونی بهش گفتم اینجا فاصله ای با محل اجلاس نداره فقط دودقیقه فاصله است جای شما هم که تنگ نیست .اما قبول نکردو با تکبری خنده دار والبته ناراحت کننده گفت ..مگه ما راننده شما هستیم؟((البته این قسمت رو دیگه مترجم برام ترجمه کرد چون خیلی زبانم خوب نیست))

خیلی ناراحت شدم اما خودم رو کنترل کردم یکدفعه توی این گیرودار دیدم خبرنگار روزنامه سرمایه که معلوم هم نبود برای چی اصلا دعوت شده داره با روسها بحث می کنه وپیاده نمی شه بهش اشاره کردم که هیچی نگو اما باز گوش نکرد وداشت باهاشون درگیری فیزیکی پیدا می کرد که دیگه دستش رو گرفتم وبا عصبانیت اوردمش بیرون و گفتم ..تو این شرایط نمی دونی نباید حاشیه درست کنی اینها همشون دنبال بهانه اند تا از کاه کوه بسازند .خلاصه همه پیاده شدیم وبا یک ماشین دیگه رفتیم چاره ای نبود چون هم باید رسم میهمان نوازی رو رعایت می کردیم وهم اهدافمون در این اجلاس وبویژه حضور پوتین خیلی بالاتر از این حرفها بود.

توی حافظیه که رسیدم دیدم بروبچه های حفاظت خیلی خسته اند مسئول تیم حفاظت رو دیدم که گفت ..اقای رنجبران  چند روزیه که اماده باشیم اما الحمدالله کارها خوب انجام شده و بالاخره هم پوتین اومد .گفتم ..هواپیماش نشست گفت ..اولین هواپیماشون نشسته دومیش هم داره می شینه .

گفتم ..سردار قضیه ماشین شخصی پوتین چیه ؟گفت..هرجا میره این ماشین رو می بره چون یک سیستم ماهواره ای روش نصبه که از مسکو هدایت وکنترل میشه .

بالاخره اومد ومراسم استقبال واجلاس هم خیلی خوب وابرومندانه برگزار شد من هم درگیر گزارش ساعت ۱۴ شدم تا این که شب برای مراسم بدرقه رسمی رفتم پایین ((ریاست جمهوری )).

یکی از بچه های حفاظت می گفت:دیگه اونقدر حفاظت رو سخت گرفتیم که حتی حواسمون نبود جلوی وزیر خارجه اونها روهم گرفتیم. این بنده خدا می گفت:پوتین داشت می رفت توی نهاد که بچه ها حلقه رو تنگ کردند وجلوی یک عده روسی دیگه رو هم گرفتند تو همین حین دیدیم یکی عجیب عصبانیه و به زبون انگلیسی یه چیزهایی می گه ماهم یکسره می گفتیم ساکت شما حق ندارید برید داخل تا اینکه یکی ازاقایون خودش رو رسوند به ما وگفت ..ایشون اقای لاوروف وزیر خارجه روسیه هستند بگذارید بیان داخل ما هم که تازه فهمیدیم چه گافی دادیم دیگه هیچی نگفتیم.

خلاصه سه شنبه شب رییس جمهور برای نخستین بار در فضای بسیار زیبای خیابان ملل وزارت امورخارجه که اتفاقا تاکنون برای چنین کاری استفاده نشده بود پوتین رو بدرقه رسمی کرد فضای بسیار زیبا وسنتی بود حتما توی تصویر دیدید.

ولادیمیر بعد از خداحافظی با احمدی نژاد یه کاری کرد که با اون نشون داد زیاد کت وشلواری نیست وبا تیپ رسمی به قول معروف حال نمی کنه.پوتین به محض اینکه خواست سوار ماشین بشه کتش رو مثل این داش مشتی ها دراورد وخودش به چوب لباسی زد وانگار که راحت شده باشه یه نفس کشید.

ولادیمیر از صبح که اومد لحظه به لحظه غرورش افت میکرد واز ساعت ۲۱:۳۰به بعد یعنی بعد از دیدار با حضرت اقا این حالت بیشتر توی چهره اش نمایان بود ویه جوری باد غرورش خوابیده بود که کاملا مشخص بود گرچه سعی می کرد این حالت زیاد بروز پیدا نکنه. 

 

 

پشت صحنه هایی از عید فطر ...

خبرنگاران وبرپاباش صبح

طبق برنامه باید ساعت پنج صبح درسازمان بودیم اکثر بچه ها به محض اینکه رسیدند اول نماز صبح رو خوندند بعد هم صبحانه مهمان واحد بودیم جاتون خالی اونهم چه صبحانه ای /عدسی داغ داغ من هم چون از روزقبلش بشدت سرماخورده بودم به جای یک کاسه دوتا کاسه پر خوردم خداییش خیلی مزه داد صبح ساعت چهار که زدم بیرون بااینکه دکتر نرفته بودم هرچی قرص وانتی بیوتیک وجوشان دم دستم بود خوردم تا به اصطلاح یه دوپینگی کرده باشم بتونم تا ساعت یازده و دوازده ظهر دووم بیارم خودم می دونستم حالم خیلی خرابه همه بچه ها هم از همون اول صبح می گفتند. بنده خدا اقای شاهسون بهم گفت..حسین جان حتما باید بری دکتر با این خوددرمانی ها کاری درست نمیشه خیلی وضعت خرابه .

شاهسون هم خودش چند روزی بود که سرماخورده بود البته رفته بود دکتر ویه مقداری بهتر شده بود .

وجه تشابه همه بچه های خبرنگار هم چشم های پف کرده اول صبح بود خانم اسلامی می گفت این چهره ها به درد تصاویر پشت صحنه می خوره ها اما برای این کار پیش بینی نشده بود خلاصه حدود ساعت شش صبح راه افتادیم به سمت مصلی. من وجناب سعید اقای شاهسون همکارعزیز والبته سردبیر گروهمون یعنی گروه سیاسی وظیفه داشتیم توی حلقه یک که محل حضور حضرت اقا بود با مقامات مختلف مصاحبه وصحنه های اونجا رو شکار کنیم .

-مصلی از اول صبح پراز جمعیت

جمعیت خیلی زیاد بود جلوی درب شهید بهشتی یه مقدار معطل شدیم تا بالاخره کارت های ورود به جایگاه رو گرفتیم اما یادمون رفت که موبایلها رو توی ماشین بگذاریم برای همین مجبورا موبایلها رو به اتوبوس مشخص شده اونجا تحویل دادیم اما دریغ از اینکه بدونیم اخرش می خواد چه بلایی سرمون بیاد .

حدود هفت ونیم صبح توی جایگاه حاضر شدیم وبه محض ورود شروع به تصویر گرفتن کردیم خیلی وقت نداشتیم چون اقا تا ساعت هشت یا هشت وربع می اومدند تقریبا سروقت .یک سری از مقامات زودتر ازما اومده ونشسته بودند اقای ناطق نوری /اقای تقوی /وزیران جهاد واموزش وپرورش .اقای شاهسون سریع رفت سراغ اقای ناطق من هم تا جنبیدم دیدم اقایان الهام وخرازی وغفوری فرد اومدند با همونها شروع کردم ازشون پرسیدم تغییر اساسی شون بعد از ماه مبارک رمضان چی بوده واین تغییر وچطور می خوان به عالم سیاست تسری بدن الهام که جوابش تو خبر۲۱ پخش شد اقای خرازی هم با حال وهوای دیپلماتیک جوابم رو داد غفوری فرد هم اخلاقی پاسخ گفت .قالیباف هم که نمی دونم چی ازما تو ذهنش بود یا خیال می کرد می خوام سئوال ۳۰/۲۰ای بپرسم یکسره تقاضا می کرد که باهاش مصاحبه نکنم اما اخرسر پرسیدم واقای شهردار هم جواب داد که اونهم خبر ۲۱ پخش کرد قالیباف بیشتر بر رعایت اخلاق در فعالیتهای سیاسی تاکید کرد.

با سردار رادان هم گپی زدم البته تا دیدمش از سلامتی اش سئوال کردم چون شایعه شده بود اراذل واوباش مصدومش کردن اما رادان با همون چهره خندانش گفت ..الحمدالله صحیح وسلامتم. در پاسخ به سئوالم هم در مورد مهمترین تغییرش بعد ازماه مبارک خیلی روشن حرف نزد اما گفت ..بچه های نیروی انتظامی شبهای قدر هم امنیت مراسمهارو خوب برقرار کردند هم یه حال وهوایی گرفتند فکر می کنم این حال وهوابراشون ماندگار شده باشه.

سردارجعفری هم یه جوابی بهم داد که موندم در ادامه چی بهش بگم .فرمانده سپاه گفت ..تو این ماه دعا کردم که ادم بشم .اقازاده انرژی اتمی هم خیلی رک گفت..نمی دونم چه تغییری کردم .

اقای داوودی معاون اول هم ابتدا در پاسخ به سئوالم موند وفقط خندید وبعدش هم از دعاش برای خدمتگزار واقعی مردم بودن گفت .وزیر اموزش وپرورش هم گویی عجیب تو حال وهوای وزارتخونش بود جواب درست وحسابی به من نداد وبجاش از اموزش وپرورش ومحیط منعوی اونجا گفت.اقا سید محمود دعایی هم اونقدر سریع جواب داد که اصلا نفهمیدم چی گفت وزیر خارجه هم اخرین صید بنده بود که تقریبا مثل اقای خرازی منطبق بر اصول دیپلماسی جوابم رو داد .

بهمون گفتن اقا تا چند دقیقه دیگه تشریف میارن سریع با شاهسون رفتیم توی صف دوم که البته بعدا شد صف سوم جا گرفتیم پشت سرمون وزیرنیرو واقای محرابیان سرپرست وزارت صنایع اومدن وکنارمون قرارگرفتن تانماز شروع شد دیدم سید محمد خاتمی اومد توی صف جلویی ما ایستاد ازهمونجا رفتم تو فکر شکارش .جاتون خالی نماز خیلی حال داد هم نماز وهم دیدن چهره اقا از اون فاصله نزدیک .

 

 

 

 

 

 

 

 

بعد از خطبه ها سریع سید محمد خاتمی رو شکار کردم جوری که دیگه خودش هم گفت ..یه کاری کردی که هرطور شده باید حرف بزنم وانصافا هم خوب حرف زد از همدلی ووحدت  ونزدیک شدن دلها بعد از ماه مبارک گفت حتما این مصاحبه رو هم تو خبر۲۱دیدید.

البته اقا سید اصلاح طلب ها باید بدونه که این مصاحبه ای نیست که از یکسال پیش قولش رو به من داده بود این گپ وگفت به اصطلاح درگاهی ما خبرنگاراست .سالگرد حاج احمد اقا خمینی بود که اقا سید علی اخوی اقای خاتمی به من گفت ..اقای خاتمی به من گفتن هر وقت خواستم مصاحبه تلویزیونی بکنم نفر اول اقای رنجبرانه .اخه سربرنامه اتاق شیشه ای۳۰/۲۰خیلی تلاش کردم تاباهاش مصاحبه کنم ازهمه دوستانم که دوروبر اقای خاتمی بودند هم استفاده کردم اما نشد وتا حالا هم نشده.

-بعد از نماز ومردم

موقع بیرون اومدن عده ای از مردم ما رو مورد لطف قراردادن یک سری دردودل کردن /یک سری سوژه دادن ویک سری هم گله کردن که چرا همه کامنت ها رو جواب نمیدی البته من هم تا اونجا که تونستم فقط می شنیدم وکمتر حرف می زدم در مورد جواب ندادن به همه کامنت ها هم عذرخواهی کردم وگفتم سرم خیلی شلوغه باید من رو ببخشید.

تو این وسط یک سری هم گیر دادن به داداش کامران ما که چرا اینقدر خودش رو می گیره بویژه تو برنامه ماه عسل چرا اونجور که باید صمیمی نبود من هم گفتم بابا اصلا این طور نیست که فکر می کنید اخه یک نفرکه تو حوزه سیاسی کار می کنه و به این درجه شهرت می رسه فرق داره با ادمهای تصویری دیگه باید خیلی احتیاط کنه برای همین شاید برخی ها این احتیاط رو به اشتباه به غرور برداشت کنند در حالی که کامران اصلا اهل این حرفها نیست.

اخر کار با اون حال زارم  رفتم گوشی موبایلم رو بگیرم عجب صفی بود تا حالا این صف رو ندیده بودم یا حداقل گذرم به اونجا نیافتاده بود با لطف چند نفراز مردم که ما رو شناخته بودند گوشی مارو زودتر پیدا کردند وبهمون دادند خیلی شرمنده اونها شدم معلوم نبود بااون حالم اگه این بنده خداها به من لطف نمی کردند چقدر معطل میشدم .

خلاصه اومدم سازمان وهمونطور که فکرش رو می کردم مواد دوپینگیم ساعت ۳۰/۱۱تموم شد البته دیگه کارمم تموم شده بود از اونجا یکسره رفتم مرکز بهداشت /بعدش هم یه امپول و بعد هم خونه وتاامروز هم دربست خوابیدم برای همین هم این مطالب رو امشب نوشتم چون بگی نگی یه مقدار بهترم الحمدالله .

   

 

ماجراهای ما خبرنگاران با شیفت عید فطر

حکایت ما خبرنگاران صداوسیما برای حضور در شیفت روزهای مهم هم حکایت جالبیه البته همه بچه ها حضور در چنین روزهایی ودور بودن از خانواده هاشون رو در این روزها جزئی از وظیفه دینی وملی خودشون می دونند وبا جون ودل کار می کنند  اما نسبت به بعضی روزها هم برای حضور در شیفت خواهی ونخواهی حساسند .

معمولا در روزهای مهمی مثل ۲۲بهمن/روز قدس ویا مراسمهای احتمالی حساسی که پیش میاد یه جوری احساس وظیفه می کنیم که دوست داریم با هر وظیفه ای هم که شده حتی برای تهیه خبر مکتوب وسط میدان کار وفعالیت باشیم واصلا تو این روزها موندن توی خونه برای ما درداور وناراحت کننده است اما دوروزه که هر خبرنگاری به هر صورتی که هست تلاش می کنه تا در شیفت نیافته یکی عید فطره یکی هم روز عاشورا .

یادم میاد چهارسال پیش بود که همه تلاشم رو کردم تا روز عاشورا شیفت نیافتم حتی راضی شدم دو تا شیفت جمعه به جاش بیام که البته یادم نیست اومدم یا نه اما بالاخره وبا همه فراری بودن دوسال بعدش مجبور شدم روز عاشورا بیام سرکارتا پارسال هم قرعه عید فطربه نامم نیافتاده بود اما پارسال اومدن دو تا لیست نوشتن تا یه سری برای روز قدس بیان ویه عده هم برای عید فطر وچون من اسمم برای فطر قرارداده شده بود دیگه نمی تونستم اعتراضی بکنم چون قدس رو نباید سرکارمی امدم  البته پارسال اخرین لحظه مجبور شدم روزقدس هم بیام سازمان اما نه برای راهپیمایی بلکه برای حاشیه نگاری دیدارهای مردمی اعضای دولت با مردم تهران .

عید فطر پارسال باهر مصیبت وزرنگی که بود کارها ومصاحبه ها رو سریع سر وسامان دادم وبا اینکه زیراندازی هم نداشتم و زمین هم گل بود یه جوری خودم رو لابلای نمازگزارها جادادم ونماز رو خوندم اما در عین حال خیالم راحت بود که امسال شیفت نیستم وراحت میام نماز.بویژه بعد از این که اسمم توی لیست قدس گذاشته شد اماخیالم خیال خامی بود چون یکشنبه بعد از قدس بهم ابلاغ کردند که عید فطر هم باید بیام سرکار خیلی حالم گرفته شد رفتم اسمها رو چک کردم ببینم اسم کامران هم هست یا نه چون پارسال کامران نبود قاعدتا باید امسال می اومد اما دیدم اسمش نیست بهش گفتم چرا اسمت نیست ؟دیدم یه خنده مرموزی کرد فهمیدم رفته رایزنی کرده گفتم باشه دیگه انداختی به ما !

گفت ..نه به جان حسین رفتم حسابی لابی کردم تا خودم نیام اما هیچ اسمی از تو نبردم بهرحال ما هم اینقدر این عزیز رو دوست داریم که دیگه نرفتیم جلوی مدیریت نق بزنیم چرا فلانی نیست وما هستیم اما چند روز بعد سرسفره افطار دیدم سروحال نیست گفتم چیه اقا کامران ؟

گفت ..قرارشده برای عید فطر بیام جای فلانی من هم نتونستم نه بگم ...زدم زیر خنده وگفتم ..ارسن تا تو باشی اینجوری لابی نکنی!

خلاصه این هم حکایت ما خبرنگاراست البته امسال با توجه به کاری که بهم سپرده شده فکر می کنم گوش شیطون کر راحت تر بتونم نماز بخونم. از همه تو این ساعات عزیز التماس دعا دارم مارو هم تو نماز فطرتون یاد کنید ...

 

حاج اقا منصور ارضی عزیز...

چند سالی هست که شبهای قدر میهمان مسجد ارگ ومداحی های حاج اقا منصور ارضی هستم وامسال هم خدا توفیق داد شبهای نوزدهم و بیست ویکم در مسجد ارگ باشم وفیضی از این محیط معنوی ببرم والحق هم امسال جور دیگری فیض بردم /هم جمعیت خیلی بیشتر بود هم تیپهای متفاوت زیاد بودند وهم مداحی های حاجی یک جورایی فرق کرده بود.

سالهای قبل وقتی حاج اقا صحبتهای خودش رو شروع می کرد ووارد فضای معنوی مراسم میشد در حالی که همه به قول معروف مشغول حس وحال گرفتن بودند یکدفعه حرفهای سیاسی رو چاشنی صحبتهاش می کرد ودر بسیاری از این موارد هم خیلی تند ورک وصریح مسائل رو می شکافت وبیان می کرد مسائلی که در خیلی از مواقع نه تنها ناحق نبود بلکه بحق ودرست واز روی دلسوزی وبرای تنویر افکارعمومی بیان می شد اما به اعتقاد بسیاری از ارادتمندان خود حاجی هم اینجا جای گفتنش نبود .

خیلی از بچه مذهبی ها رو می شناختم که به همین دلیل وبا همه ارادتی که به حاج اقا منصور داشتن دیگه کمتر در برنامه هاش شرکت می کردند اما امسال اکثر این افراد در ارگ دیده می شدند وحتی جدای از اونها تیپهای متفاوتی رو می شد دید که دیدنشون توی چنین مجلسی برای خود من جالب بود البته سالیان قبل هم می شد چنین تیپهایی رو تو مجلس حاج اقا منصور پیدا کرد اما امسال تعدادشون خیلی بیشتر شده بود به صورتی که تا چشم میانداختی تو گوشه وکنار مجلس می تونستی ببینیشون .

علت این قضیه رو از همون شب نوزدهم جستجو کردم اما در نهایت شب بیست ویکم وبا صحبتهای خود حاج اقا این علت که تا حدودی هم خودم حسش کرده بودم کاملا برام روشن شد .

 شب نوزدهم خیلی برام این سئوال پیش اومد که چرا حاجی صحبت سیاسی نمی کنه واین در حالی بود که مسائل داغ وروزسیاسی هم زیاد داشتیم با خودم گفتم شاید این مسئله اتفاقیه اما شب بیست ویکم ووقتی که حین صحبتها ومداحی ها ی حاج اقا فضایی پیش اومد که وارد مسائل سیاسی بشه با لحن خاصی گفت ..امسال به من اجازه نداده اند برخی مسائل رو مطرح کنم !

همونجا فهمیدم که قضیه چیه والبته خیلی هم خوشحال شدم چون از طرفی یک بار دیگه برام ثابت شد که حاج اقا منصور ارضی به معنی واقعی ولایی است واز طرف دیگه هم اثرات خوب این حرکت رو در جذب دوباره برخی بچه مذهبی های دلخوروتیپهای مختلف جوانها می دیدم .

همین جا بگویم که این بدان معنی نیست که فاصله ای میان دین ومذهب ومجالس مذهبی ما با سیاستمان بوجود امده است  یا به نوعی چنین حرکتی تایید می شود بلکه به این معنی است که نباید همیشه این فضاهای مقدس ومعنوی را به مسائل سیاسی گره زد و باید بدرستی موقعیت های حساس را تشخیص داد وبراساس مصالح با قوت وتدبیر عمل کرد.       

 

چند نکته از هفته ای که گذشت..

کلامی از اعماق وجود

یکشنبه که با دکتر برای زدن زنگ اغاز سال تحصیلی جدید به پایگاه یکم شکاری رفته بودیم بعداز سخنرانی رییس جمهور چند دیدار پیش بینی نشده بوجود اومد: گپ وگفت و گوی صمیمانه با دانش اموزان /معلمان /اولیا مدرسه ودست اخر موقع بیرون اومدن از مدرسه گوش دادن به دردودل مردم محله .

اینها همه در صورتی بود که احمدی نژاد باید چند دقیقه دیگه بعد از این به سمت نیویورک پرواز می کرد اما جالب این بود که رییس جمهور باسعه صدر به همه این حرفها گوش می داد تا جایی که دیگه ما خسته شدیم وبه حرف اومدیم که اقا مراقب باشید پرواز دیر نشه .

در هر صورت رییس جمهور رفت بیرون سوار ماشین بشه ما هم که ازصبح زود پابه رکاب بودیم لحظه شماری می کردیم تا هرچه زودتر این برنامه تموم بشه اما وقتی رییس جمهور بعد از حدود پانزده دقیقه گوش دادن به درد ودل مردم محله خداحافظی کرد وسوار ماشین شد صحنه ای رو دیدم وکلامی رو شنیدم که یه جورایی تکونم داد و خستگی رو فراموش کردم .

زمانی که ماشین دکتر ازمقابل یک خانمی که نزدیک من بود رد شد این خانم درحالی که چشمهاش ماشین حامل احمدی نژاد رو دنبال می کرد ازته دل گفت ..((خدا دشمنانت رو کور کنه !!))با خودم گفتم عجب مردمی اند این مردم ای کاش واقعا قدرشون رو بدونیم .

-ما هم از خودتونیم

چهارشنبه رفتم درباره سخنان رییس جمهور در دانشگاه کلمبیا مصاحبه مردمی بگیرم /از معدود دفعاتی بود که مردم رو با داشتن این همه مشکلات شارژوپرنشاط می دیدم شوق وذوق رو خیلی راحت می شد در چهره هاشون دید به صورتی که برخی ها نگفته و دعوت نشده پای میکروفون می اومدند وخودشون از احمدی نژادوسخنرانیش حرف می زدند اما در میون اونها چند نفری هم بودند که می گفتند..((تو رو به خدا با بیان این چیزها مشکلات اصلی مردم بویژه مشکل مسکن یادتون نره !))

همونجا به این بزرگواران گفتم مطمئن باشید که چنین چیزی رو فراموش نمی کنیم اصلا نمی تونیم فراموش بکنیم چون ما هم از خودتون هستیم ومشکلات شما مشکلات خود ماست همین چند روز پیش بود که با کامران در همین مورد صحبت می کردیم /داداش کامران می گفت ..حسین همین جور داره سال به سال می گذره اما هیچ کاری برای خونه خریدن نکردیم .

گفتم راست میگی اما با این پولهایی که ما داریم هیچ کاری نمی شه کرد /چند دقیقه ای دونفری همه راههایی رو که می شد بررسی کردیم اما اخر سر به نتیجه ای نرسیدیم جز اینکه بگیم..باباخدا بزرگ  واقعا هم خدا بزرگ اما این دلیل نمیشه که به فکر نباشیم ..

داری کجا میری همکار قدیمی ...

بعد از صحبتهای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا یکی از همکاران مطبوعاتی قدیمی بنده که سالهاست در زمره تندروی های دوم خرداد  قرار داره در مطلبی در یکی از روزنامه صبح نوشت ..با این سخنرانی ایران بیشتر در انزوا قرار گرفت!

این خانم که ما باهاش در مجلس ششم واوایل مجلس هفتم همکار بودیم یکی دوسالی که بشدت مورد توجه اون ور ابی ها قرار گرفته والان هم چند وقتی که درانگلیس بسر می بره .

چندی قبل که مدتی از فعالیتهاش بی خبر بودم از یکی از دوستان صمیمی اش که از نیروهای ویژه اقایان نبوی وارمینه پرسیدم ..از فلانی خبرداری ؟ که گفت ..((والله ما هم سردر نمیاریم که داره چکار می کنه )).

این خانم ادامه داد..بعد از اولین سفری که به پاریس رفته بود توی یک مهمانی همدیگر رو دیدیم وهمه بچه ها از سفرش پرسیدن /یکدفعه از دهنش در رفت وگفت ..((از اول این سفر تا اخرش فقط توی یک اتاق نشستم ونوشتم فکر می کنم نزدیک به هزار صفحه براشون نوشته باشم دیگه اخرش دستام بالا نمی اومد ...))

نمی دونم اقای رنجبران چی نوشته برای اونها اصلا هم لو نمی ده که چه کسی ساپورتش کرده تا وصل بشه به اون ور اب ماها که دوستانشیم میگیم خدا بخیر بگذرونه !

-امان از دست این اطرافیان

بعد از سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا بسیاری از برجستگان عالم سیاست ازاین سخنرانی حمایت کردند در این بین یکی از اقایان هم که معمولا زیاد در حمایت از دولت وشخص رییس جمهور صحبت نمی کنه از این سخنان حمایت کرد وحتی از امریکاییها خواست بدلیل توهین رییس دانشگاه کلمبیا به رییس جمهور ایران عذرخواهی کنند.

خیلی لذت بردم که همگی این جور متحد دارند موضع گیری می کنند ودر عین حال وقتی هم در جریان قرار گرفتم که چطور شده این اقا این طور موضع گیری کرده خیلی به نقش اطرافیان اینگونه افراد در موضع گیریهاشون اعتقاد پیدا کردم .

در حین سخنرانی این شخصیت محترم یکی از خبرنگاران که بشدت مورد اعتماد اوست در نوشته ای به ایشون پیشنهاد می کنه که دراین زمینه در سخنرانیشون اظهار نظر کنه والحق هم موثر اظهار نظر می کنه وباعث میشه موضع وحدت سیاسیون داخل پررنگ تربشه .

به شخصه به این نتیجه رسیدم که اگر اطرافیان چنین شخصیتهایی همواره دلسوزانه وبدون حب وبغض اطلاعات ومشاوره های درست مانند این خبرنگار محترم در اختیارشون قراربدهند شاید هیچگاه سوتفاهمات بی مورد بوجود نیاد ...!

درود براین خبرنگار که منافع ملی براش از همه چیز مهمتره ...