سال ۸۸ هم امد به چشم بهم زدنی یکسال از عمرمان گذشت و من حقیر نفهمیدم که چگونه گذشت !

ای کاش انچه که باید/ بودم

ای کاش اصلا به گناه الوده نمی شدم

ای کاش قدر لطف و نعمت های خداوند متعال را می دانستم

ای کاش هر لحظه از پاکی نصف و نیمه ای که در حج ۸۶ بدست اورده بودم دور نمیشدم

ای کاش هرلحظه به واقع خادم این مردم عزیز بودم و گرفتار حب نفس نمی شدم

ای کاش به پیمانی که در بچگی و نوجوانی با شهدا بسته بودم به واقع عمل می کردم همان پیمانی که از قلب کوچک اما پاک دوران کودکی ام جوشید...

همان پیمانی که  کوچه های محله هفت چنار و بریانک شاهد ان بودند...

همان پیمانی که با اشک و اه همراه بود ...

همان پیمانی که می دویدم پشت سر پیکر پاکشان و ان را صادقانه و بی ریا و بدون هیچ چشم داشتی برزبان جاری می کردم...

راستی ای کاش خلوص و ایثار واقعی را از انها می اموختم و همان طور که مزه پسته های ان بسیجی رزمنده که پیش از اعزام انها را جلوی مسجد المهدی به من داد در دهانم است خلوص و ایثارشان را در وجودم همیشگی نگاه می داشتم...

ای کاش ...ای کاش ... ای کاش...

خدایا اگر ستارالعیوب نبودی چه می شد ؟

خدایا اگر رحمان و رحیم نبودی چه میشد؟

خدایا خود می دانم که بنده گنهکار و غافلی هستم...

 خدایا خود می دانم که شکرگذار واقعی نعمات شما نبوده ام...

خدایا خود می دانم ... خدایا خود می دانم ... خدایا خود می دانم...

خدایا! تو خود یاری ام کن امسال انگونه باشم که تمام و کمال مورد رضای توست

خدایا امسال را سالی قرارده تا ذره ای در مسیر انچه با شهدا پیمان بسته بودم حرکت کنم...

خدایا عاقبتم را ختمه بخیر گردان ...

خدایا این سال را برای ملت عزیز ایران پربار قرارده و در مسیرهای سخت مثل همیشه یاری شان کن ...

و دست اخر حرف دل همه ما..

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است        گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج        که نگاهم نگران منتظر ان روز است