خبرنگاران وبرپاباش صبح

طبق برنامه باید ساعت پنج صبح درسازمان بودیم اکثر بچه ها به محض اینکه رسیدند اول نماز صبح رو خوندند بعد هم صبحانه مهمان واحد بودیم جاتون خالی اونهم چه صبحانه ای /عدسی داغ داغ من هم چون از روزقبلش بشدت سرماخورده بودم به جای یک کاسه دوتا کاسه پر خوردم خداییش خیلی مزه داد صبح ساعت چهار که زدم بیرون بااینکه دکتر نرفته بودم هرچی قرص وانتی بیوتیک وجوشان دم دستم بود خوردم تا به اصطلاح یه دوپینگی کرده باشم بتونم تا ساعت یازده و دوازده ظهر دووم بیارم خودم می دونستم حالم خیلی خرابه همه بچه ها هم از همون اول صبح می گفتند. بنده خدا اقای شاهسون بهم گفت..حسین جان حتما باید بری دکتر با این خوددرمانی ها کاری درست نمیشه خیلی وضعت خرابه .

شاهسون هم خودش چند روزی بود که سرماخورده بود البته رفته بود دکتر ویه مقداری بهتر شده بود .

وجه تشابه همه بچه های خبرنگار هم چشم های پف کرده اول صبح بود خانم اسلامی می گفت این چهره ها به درد تصاویر پشت صحنه می خوره ها اما برای این کار پیش بینی نشده بود خلاصه حدود ساعت شش صبح راه افتادیم به سمت مصلی. من وجناب سعید اقای شاهسون همکارعزیز والبته سردبیر گروهمون یعنی گروه سیاسی وظیفه داشتیم توی حلقه یک که محل حضور حضرت اقا بود با مقامات مختلف مصاحبه وصحنه های اونجا رو شکار کنیم .

-مصلی از اول صبح پراز جمعیت

جمعیت خیلی زیاد بود جلوی درب شهید بهشتی یه مقدار معطل شدیم تا بالاخره کارت های ورود به جایگاه رو گرفتیم اما یادمون رفت که موبایلها رو توی ماشین بگذاریم برای همین مجبورا موبایلها رو به اتوبوس مشخص شده اونجا تحویل دادیم اما دریغ از اینکه بدونیم اخرش می خواد چه بلایی سرمون بیاد .

حدود هفت ونیم صبح توی جایگاه حاضر شدیم وبه محض ورود شروع به تصویر گرفتن کردیم خیلی وقت نداشتیم چون اقا تا ساعت هشت یا هشت وربع می اومدند تقریبا سروقت .یک سری از مقامات زودتر ازما اومده ونشسته بودند اقای ناطق نوری /اقای تقوی /وزیران جهاد واموزش وپرورش .اقای شاهسون سریع رفت سراغ اقای ناطق من هم تا جنبیدم دیدم اقایان الهام وخرازی وغفوری فرد اومدند با همونها شروع کردم ازشون پرسیدم تغییر اساسی شون بعد از ماه مبارک رمضان چی بوده واین تغییر وچطور می خوان به عالم سیاست تسری بدن الهام که جوابش تو خبر۲۱ پخش شد اقای خرازی هم با حال وهوای دیپلماتیک جوابم رو داد غفوری فرد هم اخلاقی پاسخ گفت .قالیباف هم که نمی دونم چی ازما تو ذهنش بود یا خیال می کرد می خوام سئوال ۳۰/۲۰ای بپرسم یکسره تقاضا می کرد که باهاش مصاحبه نکنم اما اخرسر پرسیدم واقای شهردار هم جواب داد که اونهم خبر ۲۱ پخش کرد قالیباف بیشتر بر رعایت اخلاق در فعالیتهای سیاسی تاکید کرد.

با سردار رادان هم گپی زدم البته تا دیدمش از سلامتی اش سئوال کردم چون شایعه شده بود اراذل واوباش مصدومش کردن اما رادان با همون چهره خندانش گفت ..الحمدالله صحیح وسلامتم. در پاسخ به سئوالم هم در مورد مهمترین تغییرش بعد ازماه مبارک خیلی روشن حرف نزد اما گفت ..بچه های نیروی انتظامی شبهای قدر هم امنیت مراسمهارو خوب برقرار کردند هم یه حال وهوایی گرفتند فکر می کنم این حال وهوابراشون ماندگار شده باشه.

سردارجعفری هم یه جوابی بهم داد که موندم در ادامه چی بهش بگم .فرمانده سپاه گفت ..تو این ماه دعا کردم که ادم بشم .اقازاده انرژی اتمی هم خیلی رک گفت..نمی دونم چه تغییری کردم .

اقای داوودی معاون اول هم ابتدا در پاسخ به سئوالم موند وفقط خندید وبعدش هم از دعاش برای خدمتگزار واقعی مردم بودن گفت .وزیر اموزش وپرورش هم گویی عجیب تو حال وهوای وزارتخونش بود جواب درست وحسابی به من نداد وبجاش از اموزش وپرورش ومحیط منعوی اونجا گفت.اقا سید محمود دعایی هم اونقدر سریع جواب داد که اصلا نفهمیدم چی گفت وزیر خارجه هم اخرین صید بنده بود که تقریبا مثل اقای خرازی منطبق بر اصول دیپلماسی جوابم رو داد .

بهمون گفتن اقا تا چند دقیقه دیگه تشریف میارن سریع با شاهسون رفتیم توی صف دوم که البته بعدا شد صف سوم جا گرفتیم پشت سرمون وزیرنیرو واقای محرابیان سرپرست وزارت صنایع اومدن وکنارمون قرارگرفتن تانماز شروع شد دیدم سید محمد خاتمی اومد توی صف جلویی ما ایستاد ازهمونجا رفتم تو فکر شکارش .جاتون خالی نماز خیلی حال داد هم نماز وهم دیدن چهره اقا از اون فاصله نزدیک .

 

 

 

 

 

 

 

 

بعد از خطبه ها سریع سید محمد خاتمی رو شکار کردم جوری که دیگه خودش هم گفت ..یه کاری کردی که هرطور شده باید حرف بزنم وانصافا هم خوب حرف زد از همدلی ووحدت  ونزدیک شدن دلها بعد از ماه مبارک گفت حتما این مصاحبه رو هم تو خبر۲۱دیدید.

البته اقا سید اصلاح طلب ها باید بدونه که این مصاحبه ای نیست که از یکسال پیش قولش رو به من داده بود این گپ وگفت به اصطلاح درگاهی ما خبرنگاراست .سالگرد حاج احمد اقا خمینی بود که اقا سید علی اخوی اقای خاتمی به من گفت ..اقای خاتمی به من گفتن هر وقت خواستم مصاحبه تلویزیونی بکنم نفر اول اقای رنجبرانه .اخه سربرنامه اتاق شیشه ای۳۰/۲۰خیلی تلاش کردم تاباهاش مصاحبه کنم ازهمه دوستانم که دوروبر اقای خاتمی بودند هم استفاده کردم اما نشد وتا حالا هم نشده.

-بعد از نماز ومردم

موقع بیرون اومدن عده ای از مردم ما رو مورد لطف قراردادن یک سری دردودل کردن /یک سری سوژه دادن ویک سری هم گله کردن که چرا همه کامنت ها رو جواب نمیدی البته من هم تا اونجا که تونستم فقط می شنیدم وکمتر حرف می زدم در مورد جواب ندادن به همه کامنت ها هم عذرخواهی کردم وگفتم سرم خیلی شلوغه باید من رو ببخشید.

تو این وسط یک سری هم گیر دادن به داداش کامران ما که چرا اینقدر خودش رو می گیره بویژه تو برنامه ماه عسل چرا اونجور که باید صمیمی نبود من هم گفتم بابا اصلا این طور نیست که فکر می کنید اخه یک نفرکه تو حوزه سیاسی کار می کنه و به این درجه شهرت می رسه فرق داره با ادمهای تصویری دیگه باید خیلی احتیاط کنه برای همین شاید برخی ها این احتیاط رو به اشتباه به غرور برداشت کنند در حالی که کامران اصلا اهل این حرفها نیست.

اخر کار با اون حال زارم  رفتم گوشی موبایلم رو بگیرم عجب صفی بود تا حالا این صف رو ندیده بودم یا حداقل گذرم به اونجا نیافتاده بود با لطف چند نفراز مردم که ما رو شناخته بودند گوشی مارو زودتر پیدا کردند وبهمون دادند خیلی شرمنده اونها شدم معلوم نبود بااون حالم اگه این بنده خداها به من لطف نمی کردند چقدر معطل میشدم .

خلاصه اومدم سازمان وهمونطور که فکرش رو می کردم مواد دوپینگیم ساعت ۳۰/۱۱تموم شد البته دیگه کارمم تموم شده بود از اونجا یکسره رفتم مرکز بهداشت /بعدش هم یه امپول و بعد هم خونه وتاامروز هم دربست خوابیدم برای همین هم این مطالب رو امشب نوشتم چون بگی نگی یه مقدار بهترم الحمدالله .