ولادیمیر پوتین

بعد از دو روز استراحت ناشی از سرماخوردگی باید برای پوشش خبری اجلاس سران کشورهای ساحلی خزر سه شنبه صبح زود دراداره حاضر می شدم تا هرچه سریع تر خودم رو به حافظیه محل برگزاری اجلاس برسونم .از دوشنبه شب که قرار بود پوتین بیاد بابروبچه های ریاست جمهوری درتماس بودم تا ببینم بالاخره این اقا اومد یا نه.تا ساعت ۱۲شب خبری نشده بود ویکسره ساعت ورود رو هم دوساعت دوساعت به تاخیر می انداختند .واقعا دلم شور افتاده بود با خودم می گفتم نکنه کاردل امریکاییها ورسانه های غربی بشه وپوتین نیاد!

صبح با اینکه خیلی زود زدم بیرون توی ترافیک عجیب وغریبی گیر کردم خیال می کردم حضرت پوتین نصف شب اومده باشه اما وقتی ترافیک رو دیدم احتمال دادم که هنوز نیومده باشه زنگ زدم به یکی از بچه ها گفت هنوز نیومده اما قراره ساعت هشت ونیم ونه برسه .رسیدم اداره سریع ماشین گرفتم وبه سمت حافظیه حرکت کردیم اونجا اتوبوسها اماده بودند تا ما رو به محل اجلاس منتقل کنند توی یکی از اتوبوسها نشستیم که اکثرا خبرنگاران روس در اون بودند تا اومدیم حرکت کنیم مسئول روسها اومد وگفت ..ایرانی ها باید پیاده بشن ما این اتوبوس رو برای خودمون کرایه کردیم .

بازبون بی زبونی بهش گفتم اینجا فاصله ای با محل اجلاس نداره فقط دودقیقه فاصله است جای شما هم که تنگ نیست .اما قبول نکردو با تکبری خنده دار والبته ناراحت کننده گفت ..مگه ما راننده شما هستیم؟((البته این قسمت رو دیگه مترجم برام ترجمه کرد چون خیلی زبانم خوب نیست))

خیلی ناراحت شدم اما خودم رو کنترل کردم یکدفعه توی این گیرودار دیدم خبرنگار روزنامه سرمایه که معلوم هم نبود برای چی اصلا دعوت شده داره با روسها بحث می کنه وپیاده نمی شه بهش اشاره کردم که هیچی نگو اما باز گوش نکرد وداشت باهاشون درگیری فیزیکی پیدا می کرد که دیگه دستش رو گرفتم وبا عصبانیت اوردمش بیرون و گفتم ..تو این شرایط نمی دونی نباید حاشیه درست کنی اینها همشون دنبال بهانه اند تا از کاه کوه بسازند .خلاصه همه پیاده شدیم وبا یک ماشین دیگه رفتیم چاره ای نبود چون هم باید رسم میهمان نوازی رو رعایت می کردیم وهم اهدافمون در این اجلاس وبویژه حضور پوتین خیلی بالاتر از این حرفها بود.

توی حافظیه که رسیدم دیدم بروبچه های حفاظت خیلی خسته اند مسئول تیم حفاظت رو دیدم که گفت ..اقای رنجبران  چند روزیه که اماده باشیم اما الحمدالله کارها خوب انجام شده و بالاخره هم پوتین اومد .گفتم ..هواپیماش نشست گفت ..اولین هواپیماشون نشسته دومیش هم داره می شینه .

گفتم ..سردار قضیه ماشین شخصی پوتین چیه ؟گفت..هرجا میره این ماشین رو می بره چون یک سیستم ماهواره ای روش نصبه که از مسکو هدایت وکنترل میشه .

بالاخره اومد ومراسم استقبال واجلاس هم خیلی خوب وابرومندانه برگزار شد من هم درگیر گزارش ساعت ۱۴ شدم تا این که شب برای مراسم بدرقه رسمی رفتم پایین ((ریاست جمهوری )).

یکی از بچه های حفاظت می گفت:دیگه اونقدر حفاظت رو سخت گرفتیم که حتی حواسمون نبود جلوی وزیر خارجه اونها روهم گرفتیم. این بنده خدا می گفت:پوتین داشت می رفت توی نهاد که بچه ها حلقه رو تنگ کردند وجلوی یک عده روسی دیگه رو هم گرفتند تو همین حین دیدیم یکی عجیب عصبانیه و به زبون انگلیسی یه چیزهایی می گه ماهم یکسره می گفتیم ساکت شما حق ندارید برید داخل تا اینکه یکی ازاقایون خودش رو رسوند به ما وگفت ..ایشون اقای لاوروف وزیر خارجه روسیه هستند بگذارید بیان داخل ما هم که تازه فهمیدیم چه گافی دادیم دیگه هیچی نگفتیم.

خلاصه سه شنبه شب رییس جمهور برای نخستین بار در فضای بسیار زیبای خیابان ملل وزارت امورخارجه که اتفاقا تاکنون برای چنین کاری استفاده نشده بود پوتین رو بدرقه رسمی کرد فضای بسیار زیبا وسنتی بود حتما توی تصویر دیدید.

ولادیمیر بعد از خداحافظی با احمدی نژاد یه کاری کرد که با اون نشون داد زیاد کت وشلواری نیست وبا تیپ رسمی به قول معروف حال نمی کنه.پوتین به محض اینکه خواست سوار ماشین بشه کتش رو مثل این داش مشتی ها دراورد وخودش به چوب لباسی زد وانگار که راحت شده باشه یه نفس کشید.

ولادیمیر از صبح که اومد لحظه به لحظه غرورش افت میکرد واز ساعت ۲۱:۳۰به بعد یعنی بعد از دیدار با حضرت اقا این حالت بیشتر توی چهره اش نمایان بود ویه جوری باد غرورش خوابیده بود که کاملا مشخص بود گرچه سعی می کرد این حالت زیاد بروز پیدا نکنه. 

 

 

پشت صحنه هایی از عید فطر ...

خبرنگاران وبرپاباش صبح

طبق برنامه باید ساعت پنج صبح درسازمان بودیم اکثر بچه ها به محض اینکه رسیدند اول نماز صبح رو خوندند بعد هم صبحانه مهمان واحد بودیم جاتون خالی اونهم چه صبحانه ای /عدسی داغ داغ من هم چون از روزقبلش بشدت سرماخورده بودم به جای یک کاسه دوتا کاسه پر خوردم خداییش خیلی مزه داد صبح ساعت چهار که زدم بیرون بااینکه دکتر نرفته بودم هرچی قرص وانتی بیوتیک وجوشان دم دستم بود خوردم تا به اصطلاح یه دوپینگی کرده باشم بتونم تا ساعت یازده و دوازده ظهر دووم بیارم خودم می دونستم حالم خیلی خرابه همه بچه ها هم از همون اول صبح می گفتند. بنده خدا اقای شاهسون بهم گفت..حسین جان حتما باید بری دکتر با این خوددرمانی ها کاری درست نمیشه خیلی وضعت خرابه .

شاهسون هم خودش چند روزی بود که سرماخورده بود البته رفته بود دکتر ویه مقداری بهتر شده بود .

وجه تشابه همه بچه های خبرنگار هم چشم های پف کرده اول صبح بود خانم اسلامی می گفت این چهره ها به درد تصاویر پشت صحنه می خوره ها اما برای این کار پیش بینی نشده بود خلاصه حدود ساعت شش صبح راه افتادیم به سمت مصلی. من وجناب سعید اقای شاهسون همکارعزیز والبته سردبیر گروهمون یعنی گروه سیاسی وظیفه داشتیم توی حلقه یک که محل حضور حضرت اقا بود با مقامات مختلف مصاحبه وصحنه های اونجا رو شکار کنیم .

-مصلی از اول صبح پراز جمعیت

جمعیت خیلی زیاد بود جلوی درب شهید بهشتی یه مقدار معطل شدیم تا بالاخره کارت های ورود به جایگاه رو گرفتیم اما یادمون رفت که موبایلها رو توی ماشین بگذاریم برای همین مجبورا موبایلها رو به اتوبوس مشخص شده اونجا تحویل دادیم اما دریغ از اینکه بدونیم اخرش می خواد چه بلایی سرمون بیاد .

حدود هفت ونیم صبح توی جایگاه حاضر شدیم وبه محض ورود شروع به تصویر گرفتن کردیم خیلی وقت نداشتیم چون اقا تا ساعت هشت یا هشت وربع می اومدند تقریبا سروقت .یک سری از مقامات زودتر ازما اومده ونشسته بودند اقای ناطق نوری /اقای تقوی /وزیران جهاد واموزش وپرورش .اقای شاهسون سریع رفت سراغ اقای ناطق من هم تا جنبیدم دیدم اقایان الهام وخرازی وغفوری فرد اومدند با همونها شروع کردم ازشون پرسیدم تغییر اساسی شون بعد از ماه مبارک رمضان چی بوده واین تغییر وچطور می خوان به عالم سیاست تسری بدن الهام که جوابش تو خبر۲۱ پخش شد اقای خرازی هم با حال وهوای دیپلماتیک جوابم رو داد غفوری فرد هم اخلاقی پاسخ گفت .قالیباف هم که نمی دونم چی ازما تو ذهنش بود یا خیال می کرد می خوام سئوال ۳۰/۲۰ای بپرسم یکسره تقاضا می کرد که باهاش مصاحبه نکنم اما اخرسر پرسیدم واقای شهردار هم جواب داد که اونهم خبر ۲۱ پخش کرد قالیباف بیشتر بر رعایت اخلاق در فعالیتهای سیاسی تاکید کرد.

با سردار رادان هم گپی زدم البته تا دیدمش از سلامتی اش سئوال کردم چون شایعه شده بود اراذل واوباش مصدومش کردن اما رادان با همون چهره خندانش گفت ..الحمدالله صحیح وسلامتم. در پاسخ به سئوالم هم در مورد مهمترین تغییرش بعد ازماه مبارک خیلی روشن حرف نزد اما گفت ..بچه های نیروی انتظامی شبهای قدر هم امنیت مراسمهارو خوب برقرار کردند هم یه حال وهوایی گرفتند فکر می کنم این حال وهوابراشون ماندگار شده باشه.

سردارجعفری هم یه جوابی بهم داد که موندم در ادامه چی بهش بگم .فرمانده سپاه گفت ..تو این ماه دعا کردم که ادم بشم .اقازاده انرژی اتمی هم خیلی رک گفت..نمی دونم چه تغییری کردم .

اقای داوودی معاون اول هم ابتدا در پاسخ به سئوالم موند وفقط خندید وبعدش هم از دعاش برای خدمتگزار واقعی مردم بودن گفت .وزیر اموزش وپرورش هم گویی عجیب تو حال وهوای وزارتخونش بود جواب درست وحسابی به من نداد وبجاش از اموزش وپرورش ومحیط منعوی اونجا گفت.اقا سید محمود دعایی هم اونقدر سریع جواب داد که اصلا نفهمیدم چی گفت وزیر خارجه هم اخرین صید بنده بود که تقریبا مثل اقای خرازی منطبق بر اصول دیپلماسی جوابم رو داد .

بهمون گفتن اقا تا چند دقیقه دیگه تشریف میارن سریع با شاهسون رفتیم توی صف دوم که البته بعدا شد صف سوم جا گرفتیم پشت سرمون وزیرنیرو واقای محرابیان سرپرست وزارت صنایع اومدن وکنارمون قرارگرفتن تانماز شروع شد دیدم سید محمد خاتمی اومد توی صف جلویی ما ایستاد ازهمونجا رفتم تو فکر شکارش .جاتون خالی نماز خیلی حال داد هم نماز وهم دیدن چهره اقا از اون فاصله نزدیک .

 

 

 

 

 

 

 

 

بعد از خطبه ها سریع سید محمد خاتمی رو شکار کردم جوری که دیگه خودش هم گفت ..یه کاری کردی که هرطور شده باید حرف بزنم وانصافا هم خوب حرف زد از همدلی ووحدت  ونزدیک شدن دلها بعد از ماه مبارک گفت حتما این مصاحبه رو هم تو خبر۲۱دیدید.

البته اقا سید اصلاح طلب ها باید بدونه که این مصاحبه ای نیست که از یکسال پیش قولش رو به من داده بود این گپ وگفت به اصطلاح درگاهی ما خبرنگاراست .سالگرد حاج احمد اقا خمینی بود که اقا سید علی اخوی اقای خاتمی به من گفت ..اقای خاتمی به من گفتن هر وقت خواستم مصاحبه تلویزیونی بکنم نفر اول اقای رنجبرانه .اخه سربرنامه اتاق شیشه ای۳۰/۲۰خیلی تلاش کردم تاباهاش مصاحبه کنم ازهمه دوستانم که دوروبر اقای خاتمی بودند هم استفاده کردم اما نشد وتا حالا هم نشده.

-بعد از نماز ومردم

موقع بیرون اومدن عده ای از مردم ما رو مورد لطف قراردادن یک سری دردودل کردن /یک سری سوژه دادن ویک سری هم گله کردن که چرا همه کامنت ها رو جواب نمیدی البته من هم تا اونجا که تونستم فقط می شنیدم وکمتر حرف می زدم در مورد جواب ندادن به همه کامنت ها هم عذرخواهی کردم وگفتم سرم خیلی شلوغه باید من رو ببخشید.

تو این وسط یک سری هم گیر دادن به داداش کامران ما که چرا اینقدر خودش رو می گیره بویژه تو برنامه ماه عسل چرا اونجور که باید صمیمی نبود من هم گفتم بابا اصلا این طور نیست که فکر می کنید اخه یک نفرکه تو حوزه سیاسی کار می کنه و به این درجه شهرت می رسه فرق داره با ادمهای تصویری دیگه باید خیلی احتیاط کنه برای همین شاید برخی ها این احتیاط رو به اشتباه به غرور برداشت کنند در حالی که کامران اصلا اهل این حرفها نیست.

اخر کار با اون حال زارم  رفتم گوشی موبایلم رو بگیرم عجب صفی بود تا حالا این صف رو ندیده بودم یا حداقل گذرم به اونجا نیافتاده بود با لطف چند نفراز مردم که ما رو شناخته بودند گوشی مارو زودتر پیدا کردند وبهمون دادند خیلی شرمنده اونها شدم معلوم نبود بااون حالم اگه این بنده خداها به من لطف نمی کردند چقدر معطل میشدم .

خلاصه اومدم سازمان وهمونطور که فکرش رو می کردم مواد دوپینگیم ساعت ۳۰/۱۱تموم شد البته دیگه کارمم تموم شده بود از اونجا یکسره رفتم مرکز بهداشت /بعدش هم یه امپول و بعد هم خونه وتاامروز هم دربست خوابیدم برای همین هم این مطالب رو امشب نوشتم چون بگی نگی یه مقدار بهترم الحمدالله .

   

 

ماجراهای ما خبرنگاران با شیفت عید فطر

حکایت ما خبرنگاران صداوسیما برای حضور در شیفت روزهای مهم هم حکایت جالبیه البته همه بچه ها حضور در چنین روزهایی ودور بودن از خانواده هاشون رو در این روزها جزئی از وظیفه دینی وملی خودشون می دونند وبا جون ودل کار می کنند  اما نسبت به بعضی روزها هم برای حضور در شیفت خواهی ونخواهی حساسند .

معمولا در روزهای مهمی مثل ۲۲بهمن/روز قدس ویا مراسمهای احتمالی حساسی که پیش میاد یه جوری احساس وظیفه می کنیم که دوست داریم با هر وظیفه ای هم که شده حتی برای تهیه خبر مکتوب وسط میدان کار وفعالیت باشیم واصلا تو این روزها موندن توی خونه برای ما درداور وناراحت کننده است اما دوروزه که هر خبرنگاری به هر صورتی که هست تلاش می کنه تا در شیفت نیافته یکی عید فطره یکی هم روز عاشورا .

یادم میاد چهارسال پیش بود که همه تلاشم رو کردم تا روز عاشورا شیفت نیافتم حتی راضی شدم دو تا شیفت جمعه به جاش بیام که البته یادم نیست اومدم یا نه اما بالاخره وبا همه فراری بودن دوسال بعدش مجبور شدم روز عاشورا بیام سرکارتا پارسال هم قرعه عید فطربه نامم نیافتاده بود اما پارسال اومدن دو تا لیست نوشتن تا یه سری برای روز قدس بیان ویه عده هم برای عید فطر وچون من اسمم برای فطر قرارداده شده بود دیگه نمی تونستم اعتراضی بکنم چون قدس رو نباید سرکارمی امدم  البته پارسال اخرین لحظه مجبور شدم روزقدس هم بیام سازمان اما نه برای راهپیمایی بلکه برای حاشیه نگاری دیدارهای مردمی اعضای دولت با مردم تهران .

عید فطر پارسال باهر مصیبت وزرنگی که بود کارها ومصاحبه ها رو سریع سر وسامان دادم وبا اینکه زیراندازی هم نداشتم و زمین هم گل بود یه جوری خودم رو لابلای نمازگزارها جادادم ونماز رو خوندم اما در عین حال خیالم راحت بود که امسال شیفت نیستم وراحت میام نماز.بویژه بعد از این که اسمم توی لیست قدس گذاشته شد اماخیالم خیال خامی بود چون یکشنبه بعد از قدس بهم ابلاغ کردند که عید فطر هم باید بیام سرکار خیلی حالم گرفته شد رفتم اسمها رو چک کردم ببینم اسم کامران هم هست یا نه چون پارسال کامران نبود قاعدتا باید امسال می اومد اما دیدم اسمش نیست بهش گفتم چرا اسمت نیست ؟دیدم یه خنده مرموزی کرد فهمیدم رفته رایزنی کرده گفتم باشه دیگه انداختی به ما !

گفت ..نه به جان حسین رفتم حسابی لابی کردم تا خودم نیام اما هیچ اسمی از تو نبردم بهرحال ما هم اینقدر این عزیز رو دوست داریم که دیگه نرفتیم جلوی مدیریت نق بزنیم چرا فلانی نیست وما هستیم اما چند روز بعد سرسفره افطار دیدم سروحال نیست گفتم چیه اقا کامران ؟

گفت ..قرارشده برای عید فطر بیام جای فلانی من هم نتونستم نه بگم ...زدم زیر خنده وگفتم ..ارسن تا تو باشی اینجوری لابی نکنی!

خلاصه این هم حکایت ما خبرنگاراست البته امسال با توجه به کاری که بهم سپرده شده فکر می کنم گوش شیطون کر راحت تر بتونم نماز بخونم. از همه تو این ساعات عزیز التماس دعا دارم مارو هم تو نماز فطرتون یاد کنید ...

 

حاج اقا منصور ارضی عزیز...

چند سالی هست که شبهای قدر میهمان مسجد ارگ ومداحی های حاج اقا منصور ارضی هستم وامسال هم خدا توفیق داد شبهای نوزدهم و بیست ویکم در مسجد ارگ باشم وفیضی از این محیط معنوی ببرم والحق هم امسال جور دیگری فیض بردم /هم جمعیت خیلی بیشتر بود هم تیپهای متفاوت زیاد بودند وهم مداحی های حاجی یک جورایی فرق کرده بود.

سالهای قبل وقتی حاج اقا صحبتهای خودش رو شروع می کرد ووارد فضای معنوی مراسم میشد در حالی که همه به قول معروف مشغول حس وحال گرفتن بودند یکدفعه حرفهای سیاسی رو چاشنی صحبتهاش می کرد ودر بسیاری از این موارد هم خیلی تند ورک وصریح مسائل رو می شکافت وبیان می کرد مسائلی که در خیلی از مواقع نه تنها ناحق نبود بلکه بحق ودرست واز روی دلسوزی وبرای تنویر افکارعمومی بیان می شد اما به اعتقاد بسیاری از ارادتمندان خود حاجی هم اینجا جای گفتنش نبود .

خیلی از بچه مذهبی ها رو می شناختم که به همین دلیل وبا همه ارادتی که به حاج اقا منصور داشتن دیگه کمتر در برنامه هاش شرکت می کردند اما امسال اکثر این افراد در ارگ دیده می شدند وحتی جدای از اونها تیپهای متفاوتی رو می شد دید که دیدنشون توی چنین مجلسی برای خود من جالب بود البته سالیان قبل هم می شد چنین تیپهایی رو تو مجلس حاج اقا منصور پیدا کرد اما امسال تعدادشون خیلی بیشتر شده بود به صورتی که تا چشم میانداختی تو گوشه وکنار مجلس می تونستی ببینیشون .

علت این قضیه رو از همون شب نوزدهم جستجو کردم اما در نهایت شب بیست ویکم وبا صحبتهای خود حاج اقا این علت که تا حدودی هم خودم حسش کرده بودم کاملا برام روشن شد .

 شب نوزدهم خیلی برام این سئوال پیش اومد که چرا حاجی صحبت سیاسی نمی کنه واین در حالی بود که مسائل داغ وروزسیاسی هم زیاد داشتیم با خودم گفتم شاید این مسئله اتفاقیه اما شب بیست ویکم ووقتی که حین صحبتها ومداحی ها ی حاج اقا فضایی پیش اومد که وارد مسائل سیاسی بشه با لحن خاصی گفت ..امسال به من اجازه نداده اند برخی مسائل رو مطرح کنم !

همونجا فهمیدم که قضیه چیه والبته خیلی هم خوشحال شدم چون از طرفی یک بار دیگه برام ثابت شد که حاج اقا منصور ارضی به معنی واقعی ولایی است واز طرف دیگه هم اثرات خوب این حرکت رو در جذب دوباره برخی بچه مذهبی های دلخوروتیپهای مختلف جوانها می دیدم .

همین جا بگویم که این بدان معنی نیست که فاصله ای میان دین ومذهب ومجالس مذهبی ما با سیاستمان بوجود امده است  یا به نوعی چنین حرکتی تایید می شود بلکه به این معنی است که نباید همیشه این فضاهای مقدس ومعنوی را به مسائل سیاسی گره زد و باید بدرستی موقعیت های حساس را تشخیص داد وبراساس مصالح با قوت وتدبیر عمل کرد.       

 

چند نکته از هفته ای که گذشت..

کلامی از اعماق وجود

یکشنبه که با دکتر برای زدن زنگ اغاز سال تحصیلی جدید به پایگاه یکم شکاری رفته بودیم بعداز سخنرانی رییس جمهور چند دیدار پیش بینی نشده بوجود اومد: گپ وگفت و گوی صمیمانه با دانش اموزان /معلمان /اولیا مدرسه ودست اخر موقع بیرون اومدن از مدرسه گوش دادن به دردودل مردم محله .

اینها همه در صورتی بود که احمدی نژاد باید چند دقیقه دیگه بعد از این به سمت نیویورک پرواز می کرد اما جالب این بود که رییس جمهور باسعه صدر به همه این حرفها گوش می داد تا جایی که دیگه ما خسته شدیم وبه حرف اومدیم که اقا مراقب باشید پرواز دیر نشه .

در هر صورت رییس جمهور رفت بیرون سوار ماشین بشه ما هم که ازصبح زود پابه رکاب بودیم لحظه شماری می کردیم تا هرچه زودتر این برنامه تموم بشه اما وقتی رییس جمهور بعد از حدود پانزده دقیقه گوش دادن به درد ودل مردم محله خداحافظی کرد وسوار ماشین شد صحنه ای رو دیدم وکلامی رو شنیدم که یه جورایی تکونم داد و خستگی رو فراموش کردم .

زمانی که ماشین دکتر ازمقابل یک خانمی که نزدیک من بود رد شد این خانم درحالی که چشمهاش ماشین حامل احمدی نژاد رو دنبال می کرد ازته دل گفت ..((خدا دشمنانت رو کور کنه !!))با خودم گفتم عجب مردمی اند این مردم ای کاش واقعا قدرشون رو بدونیم .

-ما هم از خودتونیم

چهارشنبه رفتم درباره سخنان رییس جمهور در دانشگاه کلمبیا مصاحبه مردمی بگیرم /از معدود دفعاتی بود که مردم رو با داشتن این همه مشکلات شارژوپرنشاط می دیدم شوق وذوق رو خیلی راحت می شد در چهره هاشون دید به صورتی که برخی ها نگفته و دعوت نشده پای میکروفون می اومدند وخودشون از احمدی نژادوسخنرانیش حرف می زدند اما در میون اونها چند نفری هم بودند که می گفتند..((تو رو به خدا با بیان این چیزها مشکلات اصلی مردم بویژه مشکل مسکن یادتون نره !))

همونجا به این بزرگواران گفتم مطمئن باشید که چنین چیزی رو فراموش نمی کنیم اصلا نمی تونیم فراموش بکنیم چون ما هم از خودتون هستیم ومشکلات شما مشکلات خود ماست همین چند روز پیش بود که با کامران در همین مورد صحبت می کردیم /داداش کامران می گفت ..حسین همین جور داره سال به سال می گذره اما هیچ کاری برای خونه خریدن نکردیم .

گفتم راست میگی اما با این پولهایی که ما داریم هیچ کاری نمی شه کرد /چند دقیقه ای دونفری همه راههایی رو که می شد بررسی کردیم اما اخر سر به نتیجه ای نرسیدیم جز اینکه بگیم..باباخدا بزرگ  واقعا هم خدا بزرگ اما این دلیل نمیشه که به فکر نباشیم ..

داری کجا میری همکار قدیمی ...

بعد از صحبتهای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا یکی از همکاران مطبوعاتی قدیمی بنده که سالهاست در زمره تندروی های دوم خرداد  قرار داره در مطلبی در یکی از روزنامه صبح نوشت ..با این سخنرانی ایران بیشتر در انزوا قرار گرفت!

این خانم که ما باهاش در مجلس ششم واوایل مجلس هفتم همکار بودیم یکی دوسالی که بشدت مورد توجه اون ور ابی ها قرار گرفته والان هم چند وقتی که درانگلیس بسر می بره .

چندی قبل که مدتی از فعالیتهاش بی خبر بودم از یکی از دوستان صمیمی اش که از نیروهای ویژه اقایان نبوی وارمینه پرسیدم ..از فلانی خبرداری ؟ که گفت ..((والله ما هم سردر نمیاریم که داره چکار می کنه )).

این خانم ادامه داد..بعد از اولین سفری که به پاریس رفته بود توی یک مهمانی همدیگر رو دیدیم وهمه بچه ها از سفرش پرسیدن /یکدفعه از دهنش در رفت وگفت ..((از اول این سفر تا اخرش فقط توی یک اتاق نشستم ونوشتم فکر می کنم نزدیک به هزار صفحه براشون نوشته باشم دیگه اخرش دستام بالا نمی اومد ...))

نمی دونم اقای رنجبران چی نوشته برای اونها اصلا هم لو نمی ده که چه کسی ساپورتش کرده تا وصل بشه به اون ور اب ماها که دوستانشیم میگیم خدا بخیر بگذرونه !

-امان از دست این اطرافیان

بعد از سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا بسیاری از برجستگان عالم سیاست ازاین سخنرانی حمایت کردند در این بین یکی از اقایان هم که معمولا زیاد در حمایت از دولت وشخص رییس جمهور صحبت نمی کنه از این سخنان حمایت کرد وحتی از امریکاییها خواست بدلیل توهین رییس دانشگاه کلمبیا به رییس جمهور ایران عذرخواهی کنند.

خیلی لذت بردم که همگی این جور متحد دارند موضع گیری می کنند ودر عین حال وقتی هم در جریان قرار گرفتم که چطور شده این اقا این طور موضع گیری کرده خیلی به نقش اطرافیان اینگونه افراد در موضع گیریهاشون اعتقاد پیدا کردم .

در حین سخنرانی این شخصیت محترم یکی از خبرنگاران که بشدت مورد اعتماد اوست در نوشته ای به ایشون پیشنهاد می کنه که دراین زمینه در سخنرانیشون اظهار نظر کنه والحق هم موثر اظهار نظر می کنه وباعث میشه موضع وحدت سیاسیون داخل پررنگ تربشه .

به شخصه به این نتیجه رسیدم که اگر اطرافیان چنین شخصیتهایی همواره دلسوزانه وبدون حب وبغض اطلاعات ومشاوره های درست مانند این خبرنگار محترم در اختیارشون قراربدهند شاید هیچگاه سوتفاهمات بی مورد بوجود نیاد ...!

درود براین خبرنگار که منافع ملی براش از همه چیز مهمتره ...