
البته این اقا ادوارد تقریبا نیم ساعت بعد از این حالم رو عجیب گرفت .ماجرا از این قرار بود که اول اجازه داد با دوربین هایی که داشتیم عکس بگیریم من هم که دوربین فیلم برداری داشتم از فرصت استفاده کردم و مقداری تصویر گرفتم غافل از اینکه او گفته بود این کار ممنوعه خلاصه دید دارم تصویر می گیرم دوربینم رو گرفت و تحویلم داد به ماموران جلوی درب ورودی اما بازهم لطف کرد و نگفت تصویر گرفتم اونها هم فقط دوربینم رو نگه داشتن و پایان سخنرانی رییس جمهور اون رو بهم تحویل دادن و درنهایت به این صورت تصویری که گرفته بودم حفظ شد.

این هم علی اقای غرقی خواهر زاده عزیزمه که بعد از حدود سه سال دوری از نزدیک دیدمش ماشاالله علی اقا خیلی تغییر کرده و بزرگ شده بود به صورتی که اول توی فرودگاه او رو دیدم نشناختمش .
علی اقا به شدت هم به کار خبرنگاری و کارهای فنی صداو سیما علاقه داره و وارده/ توی این سفر کلی به بچه های خبری هم از لحاظ ترجمه کمک کرد هم در زمینه فنی صداو تصویر و اینترنت. بچه ها هم همگی بهش وابسته شده بودن و هنوز توی برنامه ها یادش می کنن البته علی هم همیشه جویای احوال اونهاست.
خدارو چه دیدی شاید چند سال دیگه علی کم کم جای پای پدر زحمتکش و بزرگوارش بگذاره..
