تبليغاتX
اتاق شیشه ای یک خبرنگار - خاطره ای از هرمزگان ...
يادداشت هاي محمد حسين رنجبران

ساعت حدود سی دقیقه بامداد پنج شنبه دوم اسفند بود که احمدی نژاد بعد از اداره جلسه پنج ساعته کارگروههای تخصصی از ساختمان اصلی استانداری هرمزگان بیرون اومد و به سمت محل اقامتش در خود استانداری رفت اینقدر خسته بود که تقریبا وقتی حرف میزد چشمهاش نیمه باز بود توی اون جلسه به چند وزیرش به شدت تذکراتی داد و به قول معروف مو رو از ماست کشید برای اولین بار توی این جلسه بودم و خدا رو شکر گزارش خوبی هم تهیه کردم که ساعت ۱۴ پنج شنبه پخش شد قرار بود دکتر یک برنامه بعد از این هم بره که بدلیل خستگی اون رو لغو کرد من هم با محسن خان بالار فیلم بردار خوبم و چند نفر از بچه های نهاد به طرف محل اقامت حرکت کردیم .

هنوز به درب خروجی استانداری نرسیده بودیم که یکی از بچه های نهاد بهم گفت..حسین اقا مادر و دختری از صبح جلوی استانداری هستن و میخوان دکتر رو ببینن اخه صبح توی استادیوم رییس جمهور اونها رو می بینه و به محافظان میگه به کارشون رسیدگی کنن یکی از بچه های حفاظت هم صحبتهای این بنده خدا رو تایید کرد و باناراحتی گفت..تو رو خدا ببین میتونی کاری براشون بکنی ؟!

اومدم بیرون من رو شناختن و باناراحتی درخواستشون رو بیان کردن دختره با اصرار می گفت من همین الان می خوام دکتر رو ببینم .گفتم ..خواهرم همین الان رییس جمهور با خستگی مفرط رفت بخوابه واقعا امشب این خواسته تو شدنی نیست بعدش هم نامه بنویس من به دکتر می رسونم .

گفت ..نه حتما باید خودم ببینمش .خلاصه دیدم اصلا نمیشه منصرفش کرد بهش گفتم فردا ساعت ۱۲:۳۰ اینجا دیدار مردمیه شما بیاین من هر طور شده سعی می کنم دیدارتون با دکتر فراهم بشه .

مادر این دختر خانم گفت..اقای رنجبران فردا مدرسه داره نمی تونه بیاد.

گفتم ..حالا یه جوری اجازه بگیره و بیاد ظهر پنج شنبه هم که دیگه مدرسه تعطیل میشه .خلاصه قبول کردن و با هزار امید و ارزو رفتن .

فردا با اینکه کار تدوین گزارشم طول کشید اما توی فکرشون بودم اتفاقا اون بنده خدا از بچه های ریاست جمهور هم بامن تماس گرفت و گفت ..حسین اقا اومدن اینجا الوعده وفا !گفتم ..الان دارم میام .تا رسیدم دیدم دختره این دفعه با خاله اش اومده باز هم داره اصرار میکنه ..اقای رنجبران شما قول دادین !

تا رفتم داخل استانداری با اینکه زمان زیادی تا ارتباط مستقیم ساعت ۱۴ باقی نمونده بود کار این بنده خدا رو پیگیری کردم و بالاخره هماهنگ کردن اومدن داخل چون به فرد قابل اطمینانی سفارش کرده بودم و از طرفی پیگیر ارتباط مستقیمم بودم دیگه ازشون خبری نگرفتم و خیالم راحت بود.

 بعد از ارتباط هم با بچه های حفاظت چک کردم دیدم اومدن داخل و بعد اون بنده خدایی هم که خیلی بهش اطمینان داشتم بهم گفت ..کارشون رو انجام دادیم خیلی خوشحال شدم که یه کار خیری کردم اما چند ساعتی بیشتر نکشید که شب موقع حرکت به سمت فرودگاه بازهم این مادر و دختر رو مقابل استانداری دیدم با ناراحتی بهم گفتن ..اقای رنجبران به قولتون عمل نکردید چرا؟

گفتم ..شما که اخر سر اومدید داخل مگه کارتون حل نشد؟ گفتن ..اومدیم اما نشد دکتر رو ببینیم مارو بردن پیش یک نفر دیگه و کارمون هم حل نشده !

انگار دنیا روی سرم خراب شد خیلی ناراحت بودم اما فرصتی نبود تا کاری انجام بدم تقریبا ساعت یک نصفه شب بود و دکتر هم حرکت کرده بود به سمت فرودگاه ما هم اگر تعلل می کردیم از پرواز جا می موندیم فقط بهشون گفتم ..خیلی شرمندم من تمام تلاشم رو کردم اما چون درگیر گزارشم بودم نتونستم بیشتر پیگیری کنم تو رو به خدا نامه خودتون رو به دستم برسونید تا من هم هرطور شده به رییس جمهور برسونم اونها هم با ناامیدی گفتن میفرستن تا امروز که یک هفته شده از این نامه خبری نیست اما من همچنان منتظرم ........

 راستی دو تا نکته ..

یکی اینکه من توی این سفر باید یک عذرخواهی ویژه از بچه های واحد چک حفاظت بکنم اونها البته عذرخواهی شفاهی من رو شاهد بودن اما باز هم ازشون عذرمی خوام خودشون می دونند برای چی البته من هم دلایل خودم رو براشون بیان کردم که به نظر خیلی از بزرگان اونها هم منطقی اومد اما باز هم از اونها حلالیت می طلبم اونها به واقع شغلی دارن حساس و هیچ وقت هم به چشم نمیان.

 بچه های چک! دست های زحمت کشتون رو که جلوی خیلی از اتفاقات تلخ رو میگیره با تمام وجودمی بوسم البته اینجا یادی هم بکنم از بچه های تیم حفاظت رییس جمهور احمدی نژاد که به واقع با تمام متانت کارشون رو انجام میدن خدا بهتون قوت بده .

نکته دوم  درباره مصاحبه داداش کامرانم با اقای رییس جمهوره که برخی انتقادات رو درپی داشته البته خود من هم با اینکه مصاحبه رو ندیده بودم فقط در خصوص نوع لباس پوشیدن ازش انتقاد کردم که البته کامران هم برای خودش دلایلی داشت.

 در عین حال که معتقدم اقای نجف زاده یکی از چیره دستان مصاحبه است اما در هرصورت انتقادات درست و بجا رو باید گوش داد و از هر کدام به نوعی استفاده کرد البته با یک تبصره ...

توجه به انتقادات کسانی که هرچند به ظاهر صاحب تجربه اند اما مواردی قابل تامل در کارنامه شان دارند که ادم رو بدجوری به فکر فرو می برد کار صوابی نیست... 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/10ساعت 23:16  توسط محمدحسين رنجبران  |