سریع باهاش تماس گرفتم تا صدای من رو شنید گفت..کجایی با معرفت ؟ اومدی قبل از رفتن نیویورک خداحافظی کردی و التماس دعا گفتی بعدش رفتی و پیدات نشد؟
گفتم ..حاجی گرفتار شدم راست میگید باید میومدم پیشتون نشد ببخشید بگذارید به حساب کارهای فشرده ما .حاج اقا مثل اینکه کاری داشتید؟
-اره هرچی فکر کردم دیدم بهتر به شما زنگ بزنم .توی این چند وقته بعضی از روزنامه ها و سایت ها نوشتن حاج منصور هم از این دولت بریده هرچی هم صبر کردم موج این اخبار کذب متوقف نشد در صورتی که همه می دونن من چقدر به این دولت که مورد تایید حضرت اقاست علقه دارم بویژه به حاج اقا محمود .
حاج اقا منصور ارضی که خیلی از این اخبار کذب ناراحت به نظر میرسه این طور ادامه میده ..
من همون طور که میدونی نظراتم رو در جایی که احساس کنم باید بگم میگم و دغدغه من هم دین و مردم ونظام و خون شهدا و راه امام و حضرت اقاست اما نباید از صحبتهای من چنین احساس بشه که من هم از این دولت بریدم این دولت به معنای واقعی خدمتگزار ملته و من هم اگه خدا قبول کنه یه خادم کوچک برای این دولت و مردم و حضرت اقا هستم .
حاجی که صدای عادیش هم پشت تلفن یک حالت خاصی داره با اون لحن برخاسته از صداقتش به سفر هفته پیش به بجنوردو مشهد اشاره می کنه و میگه ..هفته پیش هم با اقای رییس جمهور ابتدا به بجنورد و بعدش هم به مشهد رفتیم و توی حرم اقا امام رضا با هم زیارت امین الله رو خوندیم بعدش هم حدود یک ساعت و نیمی با هم صحبت کردیم .
حاج اقا منصور ارضی از سفر به گیلان هم خبر میده و اینطور میگه ..
این هفته حالم خیلی خوب نبود و می خواستم برای ادای وظیفه ای که ما در این سفرها برعهده داریم یعنی هماهنگی هیات های مذهبی از حاج حسین سازور بخوام که این سفر رو به همراه دولت بره اما دیدم با توجه به این جوی که برخی ها با این خبرهای کذب درست کردن لازمه که خودم این سفر رو هم برم شما که انشاالله می ایی گیلان؟
گفتم.. بله حاج اقا این سفر هستم.
حاجی هم گفت..انشاالله توی گیلان می بینمت.
حالا مشکل اینجا بود که افق ما هر چه به سمت نیویورک می رفتیم روز بود و در اون خورشید غروب نمی کرد در واقع در این مسیر هر چقدر حرکت می کردیم خورشید پشت سرمون می اومد از اقای محمدی گلپایگانی تو فرودگاه پرسیدم که اگر اینطوری بخواهیم عمل کنیم باید ۲۳ ساعت تا نیویورک روزه باشیم .
اقای گلپایگانی هم گفت ..الان چاره ای ندارید یا باید قبل از ظهر امروز از تهران خارج می شدید و روزتون رو افطار می کردین یا اینکه باید ۲۳ ساعت رو تحمل کنید و روزه بگیرید تا ۶۰ روز روزه به گردنتون نیافته !البته فقط در صورتی می تونید روزتون رو بخورید که حالتون خیلی بد بشه و مجبور بشید بخورید.
توی هواپیما برخی ها که صبح از تهران رفته بودن بیرون راحت بودن برخی از بچه های حفاظت هم نمی دونم از کجا استفتا گرفته بودن که به وقت تهران حدود هفت شب افطار کردن اما بقیه به همراه اقای رییس جمهور روزشون رو تا موقع رسیدن به نیویورک نگه داشتن یعنی حدود ۲۳ ساعت روزه .
دیگه لحظات اخر واقعا کم اورده بودیم من و کامران و اقای جوانفکر تا اونجا که تونستیم خوابیدیم تا شدت ضعف و بویژه تشنگی رو حس نکنیم اما لحظات اخر واقعا حس می کردیم که هیچی اب توی بدنمون نمونده .
حدود یک ربع مونده بود که هواپیما در نیویورک به زمین بنشینه بالاخره این خورشید خانم غروب کرد و ما هم توی همین یک ربع نفهمیدیم چه جوری افطار کردیم هر چی جلومون گذاشتن خوردیم اخه واقعا ۲۳ ساعت روزه بودن خیلی سخته...